بعد از مدتها سرم خلوت شد و اومدم تا آپ کنم.....

علت دیر اومدنم :

۱) تا حالا مهمون داشتم.. الانم مهمون دارم ولی خوب وقتم اضافه اومده... چون مانی خوابه....

۲) چند روزی هم که مهمون نداشتم درگیر مانی بودم... آخه مراسم چی چی (شیر) گیرون داشتیم.... دارم از شیر می گیرمش.... الان سه روزیه که شیر نمیخوره... به همین خاطر بهونه گیر شده (البته کمی) و همش چسبیده به من... واسه همین نمیتونستم بیام پشت کامپیوتر....

و حالا اخبار عید.....

 روز اول عید بعد از سال تحویل رفتیم خونهء مامان خاله ریزه و نهارو اونجا خوردیم و راه افتادیم به سمت شمال سرسبز خودمون......

   

 

اونجا هم اول رفتیم خونهء پدرشوهرم و بعد رفتیم خونهء مامانم اینا......... چون شب بود دیگه نتونستم برم به بابام سر بزنم.....

صبح هم دو تا بوته گل نرگس برداشتم و با مانی و بابایی و خاله وفا و مهسا جون رفتیم سر خاک بابام..... گلها رو کاشتیم و کمی بودیم و برگشتیم...... بعدش کلی آروم شدم.....

روزهای اول هوا سرد بود ..... ولی بعدش همچین هوا گرم شد که کلافه کننده بود. .... مانی که با تاپ و شورتم کلی عرق میکرد.....

ولی روزهای آخر دیگه کم کم هوا معتدل شد...... همونی شد که میخوایم ولی خوب دیگه باید برمی گشتیم.... روز یازدهم عید برگشتیم به سمت تهران.....

مانی هم حسابی بهش خوش گذشت..... 

بعد از اینکه از شیر گرفتمش خوابشم حسابی تنظیم شده....... دیگه شبها بیدار نمیشه.....

صبح ساعت ۱۰ از خواب بیدار میشه......... بعدازظهر ساعت ۳ میخوابه و اکثراً ۲ ساعت میخوابه.... شبها ساعت ۱۱ و نیم..... ۱۲ میخوابه و تا ساعت ۶ بیدار نمیشه ..... ساعت ۶ بیدار میشه و آب میخوره و دوباره میخوابه........

تا اینجاش تنظیم شده.......... ولی از ۶ به بعد هنوز عادت نکرده و هی بیدار میشه و شیر میخواد... و با کلی کلنجار رفتن بهش میفهمونم که چی چی بو شده و اونم قبول میکنه و میخوابه ولی دوباره ۱ ساعت بعد بیدار میشه....... و دوباره روز از نو روزی از نو......

پ. ن: ممنون از خاله ریزهء عزیز که این عکسهای خوشگل رو با سلیقه درست کرد و خودش وبلاگو آپ کرد....... ممنون

 

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٧/۱/٢۸ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ|| توسط مامان و نی‌نی‌ش || از دریای محبتتان قطره ای ما را بس ( قطره)

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس