آی تنها شدم وای...کجای دنیای...چرا نمیای...

Play konid

 

قابل توجه آشنایان: این که معلومه دلم برای همه شما تنگه قد یه دنیا.... شکی هم توش نیستقلب .... ولی این آهنگ ..... روی یکی از کلیپ هایی بود که به خاطر اوضاع و احوال این روزهای ایران درست کرده بودن... منم چون میدونستم اگه لینک یوتیوپو بذارم ... خیلیها تو ایران شاید نتونن ببینن.. آهنگشو گذاشتم...  همین! پس نگران نباشید.قلب

نوشته شده در ۱۳۸۸/۳/٢۸ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ|| توسط مامان و نی‌نی‌ش || از دریای محبتتان قطره ای ما را بس ( قطره)

یه دشت وسیع پر از گلهای سفید... تقریبا دم در ورودی ( Avon Park)... وقتی دشتو دیدم داشتم خل میشدم... به خدااااااااااا

.......................................................................................

اینجا تو کل سالش شاید به زور فقط سه ماه از سالش هواش کم و بیش خوب و آفتابی میشه... ولی وقتی هم آفتابی بشه.. حسابی میسوزونه...

اون سه ماه هم از الان شروع شده و ما هم تا میتونیم میخوایم از هوا استفاده کنیم و بریم دَدَر تا یه وقت عقده ای نشیم... نیشخند در ضمن واسه 9 ماه دیگه هم انرژی ذخیره کنیم... زبان

یکشنبه هم که هوا خوب بود.. رفتیم بریستول (یکی از شهرهای نزدیک اینجا که تقریبا یکساعت تا اونجا راهه)

و این پارک رو برای دیدن انتخاب کردیم..

http://www.avonvalleycountrypark.com/index.php

از بس راه رفته بودیم پادرد گرفته بودیم... بس که پارکش بزرگ بود .. با اینحال خیلی خوب بود...

از همه جالبتر به نظر من این قطار کوچولوها بودن...

بعد از پیاده شدن از قطار... مانی واسه خودش جایزه خرید! چرا؟؟؟ نمیدونم والا...

یه پارکیه که همه چی توش داره.. هم باغ وحشه.. هم یه رودخونه داره که میشه قایق سواری کرد... هم قطار کوچولو داره نیشخند... هم محل بازی برای بچه ها (سرپوشیده و روباز) داره...

 

یه بستنی زیبا که خوشمزه نبود!!

نهایتاً مانی خسته و کوفته! در راه بازگشت.. قلب

آخر نوشت: دلم خیلی واسه جوونها و ملت ایران میسوزه.. امیدوارم خدا به دادشون برسه تا دیگه کسی کتک نخوره... زخمی نشه و نشنویم که کسی کشته شده... (آمین)

نوشته شده در ۱۳۸۸/۳/٢٦ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ|| توسط مامان و نی‌نی‌ش || از دریای محبتتان قطره ای ما را بس ( قطره)

این نوشته فقط برای یادداشت تاریخ است... همین..

طی چند ساعت پس از انتخابات ریاست جمهوری، میرحسین موسوی یکی از دو نامزد اصلاح طلبان در انتخابات، که هوادارانش شهرها را سبزپوش کرده بودند، از پیروزی خود خبر می‌دهد.

ساعاتی بعد در میان حیرت میلیون‌ها نفر از هواداران اصلاحات، نام محمود احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهوری ایران اعلام می‌شود.
سیستم پیامک تلفن‌های همراه قطع می‌شود.

میرحسین موسوی و مهدی کروبی شدیدا به نتایج اعتراض کرده و آن را «دروغ» می‌خوانند.

ده‌ها هزار نفر از مردم در خیابان‌های پایتخت به نتایج انتخابات اعتراض می‌کنند.

ده‌ها وب‌سایت متعلق به اصلاح طلبان و وبسایت‌های اجتماعی در اینترنت فیلتر می‌شود.

سیستم تلفن‌های همراه و در برخی مناطق، تلفن‌های شهری مختل می‌شود.

نا آرامی در خیابان ها، رنگ درگیری به خود می‌گیرد و به شهرهای دیگر کشیده می‌شود.

رشت، تبریز، اصفهان، شیراز، ارومیه، یزد، و شهرهای دیگر شاهد ناآرامی و تنش می‌شوند.

بیانیه‌ای از سوی آیت الله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی صادر می‌شود که متن آن حاکی از تبریک پیروزی محمود احمدی نژاد است.

نیروهای انتظامی و امنیتی به طور شبانه، ده‌ها نفر از فعالان سیاسی را بازداشت می‌کنند. برخی از چهره‌های نام آشنا ازجمله محسن میردامادی دبیرکل حزب مشارکت اسلامی و بهزاد نبوی از سازمان مجاهدین انقلاب در میان بازداشت شدگان به چشم می‌خورند.

سازمان مجاهدین انقلاب و جبهه مشارکت، در بیانیه‌هایی و نیز بسیاری از تحلیلگران در گفته‌ها و تحلیل‌های خود این رویداد را یک «کودتا» یا یک «کودتای نرم» می‌نامند.

منبع: http://www.radiofarda.com/content/f35_Sazegara_Elections_Coup/1754535.html
 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۳/٢٥ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ|| توسط مامان و نی‌نی‌ش || از دریای محبتتان قطره ای ما را بس ( قطره)

پسر بچه ای یک برگ کاغذ به مادرش داد. 

مادر که در حال آشپزی بود، دستهایش را با حوله تمیز کرد و نوشته را با صدای بلند خواند.

او نوشته بود :

  صورتحساب !!!

 کوتاه کردن چمن باغچه 5.000 تومان 

 مراقبت از برادر کوچکم 2.000 تومان 

 نمره ریاضی خوبی که گرفتم 3.000 تومان 

 بیرون بردن زباله 1000 تومان 

جمع بدهی شما به من :12.000 تومان  !

 

مادر نگاهی به چشمان منتظر پسرش کرد، چند لحظه خاطراتش را مرور کرد و سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب این را نوشت:

 

بابت 9 ماه بارداری که در وجودم رشد کردی هیچ

بابت تمام شبهائی که به پایت نشستم و برایت دعا کردم هیچ

بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی هیچ

بابت غذا، نظافت تو، اسباب بازی هایت هیچ

و اگر شما اینها را جمع بزنی خواهی دید که : هزینه عشق واقعی من به تو هیچ است

 

وقتی پسر آن چه را که مادرش نوشته بود خواند چشمانش پر از اشک شد و در حالی که به چشمان مادرش نگاه می کرد. گفت:

 

مامان ... دوستت دارم

 

آنگاه قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت:

قبلاً بطور کامل پرداخت شده !!!

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۳/٢٤ساعت ۳:٢٢ ‎ق.ظ|| توسط مامان و نی‌نی‌ش || از دریای محبتتان قطره ای ما را بس ( قطره)

من: مانی بدو داره بارون میاد..

مانی: چی گفتی؟؟؟

من: بدو داره بارون میاد...

مانی: چی گفتی؟؟؟

من: دارم فکر میکنم که وای بدبخت شدم بچم گوشش نمیشنوه... حالا باید چه خاکی به سرم بریزم...  + هزار جور فکر و خیالهای مادرانه.... جلوی این فکرو خیالها رو میگیرم...

دوباره میگم: مانی جونم بیا بریم... داره بارون میاد...........

مانی: چی گفتی؟؟؟

من: وااااای فکرم درسته بدبخت شدیم...

دوباره من: it's raining

مانی: آهـــــــــــــــــــــــان! It's raining

من: نیم وجبی خودتو بذار سرکار... وایسا میخوام بخورمت!

مانی هم بدو بدو و خندان از دست من فرار میکنه...

امان از این بچه ها...

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۳/۱٦ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ|| توسط مامان و نی‌نی‌ش || از دریای محبتتان قطره ای ما را بس ( قطره)

وااااااااااای.. جدیدا اونقدر حرف میزنه که میره رو مخ آدم... شبها هم موقع خواب میرم که بخوابونمش.. خودمو میزنم به خواب... ولی مانی... اونقدر با خودش حرف میزنه تا خوابش ببره...

منم بعضی وقتها از حرفهای بی سروتهش خندم میگیره... اونم با خوشحالی میگه: مامی! بیداری؟؟؟ بعد بغلم میکنه... وای چه لذتبخشه.. قلب 

امــــا....امــــــا.....  اما عمرا با تلفن صحبت نمیکنه... چرا؟؟؟؟؟؟؟

چند وقته که یه پرستار گرفتیم که هفته ای 6 ساعت میاد تا با مانی بازی کنه و قبل از رفتن به مدرسه یه خرده با این انگلیسیها اخت بشه...

بعد از اومدن این دختره.. خدا رو شکر خیلی بهتر شده...

چند روز پیش غذاشو جدا کرده بودم و گذاشته بودم رو اپن آشپزخونه... به باباش میگه: ددی! اون مال کیه؟؟؟

باباش میگه: مال شما

مانی: نه!! نگو مال شما... بگو It's yours

ما: تعجب

یه روز دیگه:

مانی داشت با سگ عروسکیش بازی میکرد و باهاش حرف میزد....

مانی: this dog is sad

من بهش گفتم: No... It's happy

مانی گفت: yes.. It's happy

بعد خندید و بغلش کرد... قلب

دیروز بردیمش دکتر که گوشهاشو چک کنه... ببینیم بعد از مصرف آنتی بیوتیک خوب شده یا نه....

دکتر گفت: گوش راستش همچنان قرمزه...  ولی احتیاجی به آنتی بیوتیک نداره...

خودم فهمیدم که همیشه بعد از استخر یا حمام طولانی ...  گوش راستش (همیشه گوش راستشه) چرکی میشه و باید آنتی بیوتیک مصرف کنه... به این نوع گوشها میگن: Swimmer's ear

به دکتر گفتیم که مانی اینجوریه... ولی یاسین به گوش خر خوندن... هیچی نداد... فقط گفت یه مدت استخر نره...

خاک بر سرتون ... نمیفهمن که مانی من و البته باباش نیشخند عاشق استخرن... و نمیدونم چرا بعد از اومدن به اینجا عشقشون فوران کرده خنده

 

بالاخره خودم یه راهی پیدا میکنم... فکر کنم آخرش باید به قول خواهرم هر وقت میبرمش استخر گوششو چرب کنم...

خواهشا اگه شما هم یه همچین موردی داشتید راهنمائیم کنید... ممنون

نوشته شده در ۱۳۸۸/۳/۱۳ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ|| توسط مامان و نی‌نی‌ش || از دریای محبتتان قطره ای ما را بس ( قطره)

بالاخره اینجا هم هوا گرم شد و ما هم زدیم به دریا.. نیشخند (جای خاله ریزه و عموحسام-پایهء همهء دَدَر رفتنهامون خالی بود)

بچه ها حسابی آفتاب گرفتن و بازی کردن..

اینجا هم در حال مدفون کرن پای بنده نیشخند

نوشته شده در ۱۳۸۸/۳/٤ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ|| توسط مامان و نی‌نی‌ش || از دریای محبتتان قطره ای ما را بس ( قطره)

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس