یادم رفته بود بگم که وقتی از ایران برگشتیم.. این شازده پسر ما آماده شد برای یادگرفتن دوچرخه سواری بدون استفاده از چرخهای کمکی..(یعنی اوایل شش سالگی)

یه روز باباش بردش تو یه محوطهء سبز پر از چمن که اگه خورد زمین چیزیش نشه...

منم تو خونه موندم تا به کارهام برسم.. هنوز نیم ساعت نشده بود که دیدم یکی داره صدام میکنه..

اومدم دم پنجره که دیدم بله .. آقامانی خندان و مسرور بر روی دوچرخه بدون کمک چه ویراژی میده..

راستشو بخوای منم یه جورایی شکه شدم.. آخه فکر میکردم حداقل یه یه ماهی طول میکشه تا دوچرخه سواری رو یاد بگیره.. ولی خب نیم ساعتم نشد که تونست تعادلشو حفظ کنه و بدون حتی یکبار زمین خوردن حالا دیگه واسه خودش داره لذتشو میبره چشمک

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/۱٦ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ|| توسط مامان و نی‌نی‌ش || از دریای محبتتان قطره ای ما را بس ( قطره)

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس