اين هفته حسابی سرم گرم بود آخه برای اولين بار داشتم هفت سين درست ميکردم.. آخه هميشه عيد ميرفتيم مسافرت مثل امسال که منتظريم سال تحويل بشه و فرداش بزنيم بريم شمال پيش خونوادهء گرامی... راستی سبزه هم انداختم  چه سبزه ای نصفش سبز شده و نصفشم اصلاً جوونه نزده  ولی خوب برای اولين تجربه خوب بود ... اصلاً همون حال سبزه انداختنش جالب بود... کوپولچه هم اين مدت حسابی اذيت شد.. چون همش بوديم خريد و اينور و اونور.. اينور سالو نميتونم قول بدم ولی بعد از سال تحويل قول ميدم کمتر اذيتت کنم (باشه مامانی).. هرچند تو هم همچين کم مامانی رو اذيت نمی کنی ها.. اين مدت کمردردم بيشتر شده بايد فردا برم کمربند حاملگی بخرم تا تو مسافرت اذيت نشم..

الان بابايی با يه سيب پوست کندهء گنده اومده تو اتاق الهی که قربونش برم  .

منم که طبق معمول ترش کردم و الان حسابی دارم اذيت ميشم..  بهتره برم يه خورده دراز بکشم...

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٤/۱٢/٢٧ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ|| توسط مامان و نی‌نی‌ش || از دریای محبتتان قطره ای ما را بس ( قطره)

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس