پسر گلم دیگه تنهایی تو اتاقش میخوابه..... البته هر شب یه دو باری منو میکشونه اونور....

 

اینم شاهکار هنری آقا مانی...... راه میره و از همه جا عکس میگیره....

خدا رو شکر نسبت به چیزهایی که از اینجا و مردمش و آب و هواش شنیده بودم..... همه چیز خیلی عالیه....

اولش فکر میکردم الان اگه بیام.... با یه خونهء نمور و تاریک و محیط کثیف و ...... و مردم از خودراضی و خیلی خشکی (تو آداب و معاشرت با خارجیها) مواجه میشم.....

ولی خدا رو شکر همه چیز عالی بود.....

آب و هواش که تو این مدت عالی بود........ خونه عالی بود...... همسایه هامون خیلی آدمهای خوبی هستن و خوش برخورد....... جلوی خونمون یه فضای سبز داره که عصرها بچه ها میرن اونجا بازی می کنن..... و این برای مانی خیلی خوبه......... اونم سریع خودشو قاطی میکنه..........

دو روز از اومدنمون نگذشته بود که مانی گیر داده بود به دوچرخهء یکی از بچه های همسایه..... یکی دیگه از همسایه ها رفت و از تو انباری دوچرخهء قدیمی بچشو پیدا کرد و داد به مانی تا بازی کنه....... البته مانی هنوز نمیتونه پدال بزنه.... درنتیجه نمیتونست با اون دوچرخه بازی کنه ... بعد ازمون خواست (همون همسایه) که دوچرخه رو برداریم.... ما هم تشکر کردیم و توضیح دادیم که مانی هنوز نمیتونه خودش برونه....... در نتیجه اونو برنداشتیم....

 

شاید این برخورد یه چیز عادی باشه؟؟؟؟  که ما ایرانیها هم کمتر از این کارها می کنیم.... ولی با توجه به تعریفهایی که از انگلیسیها شنیده بودیم...  دو تا شاخ گنده در آوردیم که نه بابا اینام آدمن........ شاید خیلی خیلی بهتر از ماها.........

خدا رو شکر تو این مدت برخورد بدی نداشتیم..... امیدوارم تا آخر همینطور باشه........

             

 

نوشته شده در ۱۳۸٧/٥/٧ساعت ٧:٢٧ ‎ب.ظ|| توسط مامان و نی‌نی‌ش || از دریای محبتتان قطره ای ما را بس ( قطره)

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس