هفتهء پیش بابایی دستگاه چمن زنی رو آورده بود تا چمنهای حیاط رو کوتاه کنه..... من و مانی هم داشتیم نگاه میکردیم که چه جوری روشن میشه و بابایی میگفت باید اینجوری کنیم و اونجوری کنیم....

بعد گفت که حالا شروع کنیم دیگه.......... یکدفعه مانی که تا حالا ساکت ایستاده بود... داد و گفت....

Lets go.......هورا

خیلی جالب بود.... کلی ذوق کردیم از اینکه خودش داره کم کم زبانش راه می افته........

اینجا خواستم ازش با حبابها عکس بگیرم..... ولی وروجک یه جا بند نمی شد.....  گفتم وایسا دیگه ....... اون بیچاره هم میخکوب شد......  حالا هر وقت حباب میزدم فکر میکرد باید بایسته...نیشخند البته تکون نخوردنش در حد یک ثانیه بود......

اینم از اون ژست گرفتنها.....

نوشته شده در ۱۳۸٧/٥/۱۱ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ|| توسط مامان و نی‌نی‌ش || از دریای محبتتان قطره ای ما را بس ( قطره)

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس