روز اول مهد..... یه جلسهء 2 ساعته که مانی با محیط آشنا بشه......

 

 

 

  

 

 

 

 

 

 

خوب بود...... راحت با همه کنار اومد...... البته وسطاش یه دو سه باری دنبال من گشت ... بعد آروم شد..

وقت بازی تو حیاط کلی آتیش سوزوند...... آخرشم با گریه بردیمش تو اتاق..

تا آخر گریه میکرد که بره تو حیاط..... منم دیدم خیلی سر و صدا میکنه.... آوردمش خونه.....

ولی خیلی جالب بود.... بچه های دیگه همه آروم و بی سرو صدا و حرف گوش کن بودند....

تا از باغ اومدن... سریع نشستن تا مربیشون براشون کتاب بخونه.... ولی مانی همچنان مشغول گریه کردن بود.......

اینم لوگوی مهدکودک....

 

نوشته شده در ۱۳۸٧/٥/۱٦ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ|| توسط مامان و نی‌نی‌ش || از دریای محبتتان قطره ای ما را بس ( قطره)

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس