سلام... اول از همه بايد عيد رو به همه تبريک بگم.. اميدوارم امسال سال پر از خير و برکتی برای همهء دوستان باشه.. اين هفته نتونستم زود آپ کنم واسه اينکه برای عيد اومديم مسافرت و همش سرمون گرم بود... الانم تو کافی نت دانش گستر نشستم و دارم وبلاگمو آپديت می کنم...

وای که چقد پيش خانواده بودن حال ميده... مخصوصاْ موقعی که دسته جمعی رفته بوديم سد سليمان تنگه.. عجب جای قشنگی بود.. خيلی رمانتيک و جالب بود.. بابای کوپولچه هم همش داشت ازم فيلم ميگرفت..

فاطمه (دختر خالهء کوپولچه) هم دوربين و ورداشت و همه رو توی فيلم معرفی کرد تا بعداْ برای کوپولچه خاطره ساز باشه... خيلی همه هواشو دارن.. خدا شانس بده

الان بابای کوپولچه پيشم نيست.. رفته تهران تا به يه سری از کارهاش برسه و بعد دوباره قراره پس فردا صبح زود حرکت کنه و بياد پيش ما...

دلم براش تنگ شده با اينکه تازه دو روزه رفته...

کوپولچه هم اين مدت تقريباْ بچهء خوبی بوده... ولی بيچاره رو خيلی اذيت کردم.. هر وقت زياد ميشينم احساس ناراحتی و کمردرد دارم... احساس ميکنم يه چيزی از تو شکمم داره می افته بيرون.... واسه همين امسال هيج جا نرفتم عيد ديدنی...

الان ميخوام برم خياطی.. آخه يه پارچه مانتويی و شلواری خريدم که برای تابستون بدوزمش... آخه اينجا خياطهاش ارزونتر ميگيرن... ايشاء ا... که کارشم خوب باشه...

 

نوشته شده در ۱۳۸٥/۱/۸ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ|| توسط مامان و نی‌نی‌ش || از دریای محبتتان قطره ای ما را بس ( قطره)

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس