بعد از روزی که برای 5 ساعت مانی رو گذاشتیم مهد و اونم لب به غذا نزده بود و ...

1- اول که گذاشتیمش تو ماشین... من رفتم پشت تا پیشش بشینم... هی به من می گفت : برو.. برو...

2- وقتی آوردیمش خونه دور چشاش کامل قرمز شده بود و کل روز بی حال بود... بابایی هم برای اینکه حال مانی بهتر بشه ما رو برد بیرون و کلی خوش گذشت ... خدا رو شکر مانی  اون روز حالش خوب خوب شده بود....

3- از فرداش حالت سرما خوردگی داشت...

4- یه عادت بدم از فرداش پیدا کرد..... انگشتاشو میکنه تو دهنش و اونا رو گاز میزنه یا تو دهنش میچرخونه...

5- شبها با گریه از خواب بیدار میشه..... و حتماً باید بزارمش رو پام تا دوباره خوابش ببره...

6- بیشتر از قبل به من و باباش چسبیده.... طوری که در طول روز چندین بار سراغ باباشو میگیره.... که سابقه نداشته....

7- الانم پسر گلم سرما خورده و حالش خوب نیست...

8- تو کتاب "کلیدهای تربیت و رفتار با پسرها"  خوندم که پسرها رو نباید از زیر سه سال گذاشت مهد... چون ضربهء عاطفی بهشون وارد میشه...

9- مانی هم که تازه اومده به یک کشور جدید.... که اینم خودش کلی تو روحیش تأثیر میذاره...

10- با یکی از دوستامون که تو آمریکاست و خودش و خانوادش سابقهء مهاجرت داشتن... مشورت کردیم ... اون گفت که مهد گذاشتن کار کاملاً اشتباهیه و همین اتفاق برای بچهء برادرش افتاد و اون بچهء بیچاره لکنت گرفته....

11- از این به بعد سعی می کنیم بیشتر تو جمع بچه های همسایه باشه تا اینطوری انگلیسی رو یاد بگیره...

12- و چون ما خیلی خیلی خیلی پسر گلمونو دوست داریم ضرر پول پرداختی به مهد رو نادیده گرفتیم و

قراره که ......

بغلمانی دیگه به مهد نره...... بغل

نوشته شده در ۱۳۸٧/٥/٢٥ساعت ٦:۱٢ ‎ب.ظ|| توسط مامان و نی‌نی‌ش || از دریای محبتتان قطره ای ما را بس ( قطره)

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس