دیروز با شازده ماهان و بابا و مامان گلش رفتیم یه پارک بزرگی که پر از حیوانات مختلف بود.... هر چی که دلتون بخواد .... اسمش بود....       

 cots wold wild life park 

اینم تو راه رفتن به پارک یه جادهء محشر و عالی.....

البته اکثر جاهای انگلیس اینجوریه....

 

 اینجام این دو تا وروجک رسیدن به هم و دارن میدوئن که به قطار برسن.... منم دنبالشون در حال دویدن تا بگیرمشون ..... یه قطارهاییه که سوارش می شی و دور پارک شما رو می گردونه... وقتی این دو تا به هم میرسن... آقا ماهان ایده میده و دوتایی اجرا می کنن.. ماهان گلی با اون لهجهء شیرینش: میــــــــخوام بــــــرم دونبال قــــــــطار

اول از همه رسیدیم به یه زمین بازی برای بچه ها.... این یه ماشینه که روی یه چرخ و فلک نصب شده... یه چرخ و فلک پر از اسب و ماشین و کالسکه و ماهی و .... که بچه ها ماشینو انتخاب کردن و سوار شدن و یه دوری زدن....

اینم آقا مانی روی تاب...  طبق معمول داره به دختری که رو تاب بغلی نشسته نگاه میکنه.. خوشمزه

        سلطان جنگل که داره به ما زبون درازی می کنه...          اینم یه برگ گنده که خیلی خوشمان آمد از آن...

 

قسمت گرگها هم خیلی عالی بود..... نوشته بود سروصدا نکنید چون گرگها عصبانی می شوند... خیلی جالب بود یکی از اونها خوابیده بود و دوتای دیگه روی یک خط.... راه می رفتن یکی از اونطرف می اومد یکی دیگه هم از طرف مقابل به وسط که می رسیدند دوباره برمی گشتند و دوباره و دوباره این کار رو تکرار می کردند.... طوری که مسیر رفت و برگشتشون کاملاً از ردپای اونها یک خط کشیده شده بود....

*   پروژه پوشک گیری مانی عالی بود .... دیگه شبها هم موقع خواب پوشک نمی پوشه....

*  خواب شبشم رسیده به ساعت9 و نیم.. به جاش خواب بعدازظهرشو جابه جا کردم... به جای اینکه ساعت 3 بعدازظهر بخوابه..... ساعت 12 و نیم - 1 میخوابونمش ..... ساعت 9 و نیم شب که میشه خودش میگه خوابم می آد... بخوابیم.... خلاصه که عالی شده....

اینم دو تا فرشتهء زندگی من که بدون هر کدوم از اونها میخوام زنده نباشم.... شوهر عزیزم خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر کنی دوستت دارم.... قلب

دیروز یازدهمین سالگرد ازدواجمون بود.... ۱۲ سال گذشت ولی در کنار تو اونقدر خوش گذشت که انگار همین دیروز بود که بابام دستامونو گذاشت تو دست هم و به تو سفارش کرد که مراقب من باشی... و تو چه خوب به قولت عمل کردی..... دوستت دارم.... ماچ

پ.ن: ممنون از خاله ریزه برای یادآوری مدت سال ازدواجمون ... آخه من نوشته بودم  ۱۱سال.... حساب کتابم که بلد نیستیم نیشخند .... اون یادآوری کرد که ۱۲ سال شده..

نوشته شده در ۱۳۸٧/٦/٢٥ساعت ٥:۱٦ ‎ب.ظ|| توسط مامان و نی‌نی‌ش || از دریای محبتتان قطره ای ما را بس ( قطره)

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس