یکشنبهء پیش رفته بودیم یه جای خیلی با صفا (جای همگی خالی)...  اسمش بود Birdland تو   Bourton-on-the-Water .. واقعاً جالب بود... کلی.. کلی پرندهء جالب و دیدنی و زیبا توش بود..... محیطشم خیلی قشنگ بود... میشه گفت تقریباً شبیه باغ پرندگان تو کیشه ولی از اون کاملتر... کلی هم توریست اومده بودن اونجا... خلاصه خیلی شلوغ بود...

مانی هم خیلی از دیدن پرنده ها مخصوصاً اردکها و پنگوئنها ذوقیده بود... اصلاً سرماخوردگیشو فراموش کرده بود..

 یکی از قسمتهای دیدنیش قسمت پنگوئنها بود... مانی از پنگوئنها هم خیلی خوشش اومده بود و دائم اداشونو در می آورد....

 اینم دو تا پرندهء دیگه... ای کاش میشد از همشون عکس بزارم... ولی باید فکر شما ها هم باشم دیگهچشمک... همینقدر هم خیلی زیاد شده...

 اینم یه قسمتی که برای همه جالب بود... من تاحالا فکر میکردم فقط عقابها گوشتخوارن..... در عین زیبایی اصلاً از این پرنده خوشم نیومد... چشاشو ببینین... 

نمیدونم چرا یهو یاد خودمون افتادم... انسانهای مهربان گوشتخوار!!!!!

مانی بیچاره هنوز سرماخوردگیش ادامه داره و از همه بدتر نمیتونه خوب نفس بکشه.. امیدوارم زودتر خوب بشه....

هر وقت ناراحت میشم و دعواش میکنم... با گریه میاد.. لپهامو میگیره و میگه: دوست داره مانی رو... می بخشه مانی رو...  بعد که می بینه از جمله بندیش خنده ام گرفته.... پشت سر هم میگه: خوشحالی؟؟؟ خوشحالی؟؟؟؟ ول کن هم نیست تا جواب بله از آدم بگیره.... ولی همین که جوابو گرفت... دوباره روز از نو روزی از نو.. کلافه

چند وقت پیش تو آسمون یه بالن خیلی بزرگ دید.... یه بالن واقعی که توش آدم هم بودن.... حالا از اون روز هر وقت میخوام براش نقاشی بکشم میگه بالن بکش....

اینم آقا مانی مشغول درست کردن پیتزا.... (واقعاً اون شب پیتزاش خیلی خوشمزه شده بود.. تا حالا همچین پیتزایی نخورده بودیم.. )

پ.ن: ببخشید خیلی شلوغ پلوغ شد.... سعی میکنم دیگه تکرار نشه... دروغگو

 

نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۳ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ|| توسط مامان و نی‌نی‌ش || از دریای محبتتان قطره ای ما را بس ( قطره)

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس