دو روز پیش تو آشپزخونه مشغول کار بودم که دیدم هیچ صدائی از این وروجک در نمیاد.... رفتم دیدم عین بچه های خوب !! رفته دفتر و خودکار برداشته و نشسته داره به قول خودش "مشق" مینویسه.... (مشق نوشتنو از دختر همسایمون "آرزو"قلب -تو ایران- یاد گرفته بود)

قربون اون دستهای کوچولوت برم... ماچ

حالا هی هم مدل نشستنشو عوض می کرد....

جدیداً هم آقا یاد گرفته و منو میزاره سرکار... میره دم پنجره و میگه: ددی اوووومــــــد....

منم عین احمقها هر بار گول میخورم... میگم : کوش؟؟؟؟

اونم باز از اون خنده های شیطانی تحویلم میده .... کلافه

جدیداً تصمیم گرفتم دیگه گول نخورم.... مشغول تلفن

...........................................

یه عادت دیگه ای هم که داره اینه که موقع خواب و غیر خواب این لبهای بنده از دست ایشون در امان نیستند....... همش لبهامو میگره..... از این کار خیلی لذت میبره...  وقتی هم که میگم نکن بچه... دردم می آد..... حسابی ناراحت میشه و میگه لپ بگیرم.......

آخه بچه جان..... لپ به لب چه ربطی داره؟؟؟؟ ...... وای به وقتی که ناخن آقا کمی هم بلند باشه....... گریه

...........................................

وقتی هم که تو دور سوال کردن می افته ول کن نیست...... همشم میگه.......

انار چی میشه؟؟؟         من: pomegranate

دوربین چی میشه؟؟       من: Camera

خودکار چی میشه؟؟؟    من: Pen

Juice چی میشه؟؟؟     من: همون Juice میشه

porcupine چی میشه؟؟؟   من: همون Porcupine میشه

کلاغ چی میشه؟؟؟؟    من: چمیدونم بچه..... بزار ددی بیاد از ددی بپرس (واقعاً هم نمیدونم چی میشه) ساکت

...........................................

پ.ن: وبلاگ خاله ریزهء عزیز هم جزو ۱۰۰ وبلاگ برتر شناخته شده.... 

واقعاْ وبلاگ زیبا و عالی داری خاله ریزه جون.... بهت تبریک میگم و امیدوارم تو همهء مراحل زندگیت مثل همیشه موفق و سربلند باشی.... قلبماچ

 

نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٩ساعت ۱:٤۳ ‎ق.ظ|| توسط مامان و نی‌نی‌ش || از دریای محبتتان قطره ای ما را بس ( قطره)

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس