مانی خان گل گلاب مشغول خوردن عصرانه.... البته همراه با ماشینهاش..

مشغول تماشای Baby TV .... دیگه اسم بیشتر برنامه هاشو میدونه....

مشغول بازی با اسمارتیزها... مثلاً داده بودم که بخوره... ولی فکر کنم اینجوری بیشتر بهش می چسبه..

پسر گلم اینجا حسابی تنها شده.... امروز خودش کفشهاشو آورد و گفت بپوش برم بیرون... اینجا هم پاییز که اومده... انگار همه چیز مرده.... بچه هایی هم که همش می اومدن بیرون و بازی می کردن... دیگه ازشون خبری نیست..... مانی هم حسابی تنها شده....

دیگه میگه منو بزار بالای اوپن..... وقتی هم که میزارمش... اصلاً دوست نداره نگهش دارم... به من میگه:  برو... برو برو اون دور.... منم می گیرم و می چلونمش... می خواد ثابت کنه که بزرگ شده....

دیروز تو ماشین نشسته بودیم... جاتون خالی رفته بودیم خرید.... موقع برگشت:

بابایی: CD رو عوض کن...

من: باشه.... چی بزارم؟؟؟؟

مانی (از اون پشت): شِرِک ..... شرک داری؟؟؟..... شرک بزار....

ما هم: قهقههقهقهه

....... دیگه حسابی واسه خودش اظهار نظر می کنه... این آهنگو بزار.... اینو نزار.... آها این خوبه.... باشه..... و .....

بعدشم که آهنگ دلخواهش می آد... بیرونو نگاه میکنه... ژست میگیره و میخونه... البته از کل آهنگ فقط یکی دو کلمشو باهاشون میگه... مثلاً بسه بسه .... برو برو.... و ... نیشخند

 

نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢٢ساعت ۳:٤۸ ‎ب.ظ|| توسط مامان و نی‌نی‌ش || از دریای محبتتان قطره ای ما را بس ( قطره)

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس