بابایی الان چند روزه که سرما خورده... ولی مانی که ویروس سرماخوردگی رو  رو هوا میزنه و نمیزاره هیچ کدومشون حروم بشن... هیچ علائمی از سرماخوردگی نداشت.. تا دیشب که با بابایی صحبت می کردیم و از این مسئله متعجب بودیم...متفکر

امروز صبح دیدم مانی با گریه از خواب بیدار شده و گریه میکنه و میگه دماغ دارم...گریه

منم....... گریهحسابی عزا گرفتم.... فکر کنم چشمش زدیم.... بله گل پسر ما دوباره سرما خورد..... گریه و دوباره داستانهای جدید و تکراری... غذا نخوردن... نخوابیدن... لجباز شدن و ..... و.... و....

یه چیز جالب در مورد مریض شدن مانی::: مانی هر وقت میخواد سرما بخوره... روی زبونش زخم میشه... اول یه خط کوچولو قرمز میشه..... بعد میشه شبیه به آفت... لبشم ترک میخوره..... بعد از بهبودی... زبونشم خوب میشه.... دیروزم دیدم زبونش این شکلی شده ها..... ولی فکر نمیکردم دوباره بخواد سرما بخوره...

به نظر شما دلیلش چیه؟؟؟ کمبود ویتامینه؟؟؟ یا چی؟؟؟؟؟

منظرهء جلوی خونمون حسابی قشنگ شده... تازه اینجا میشه فهمید پائیز یعنی چی..

خیلی دوست داشتم توی برگها از مانی عکس بگیرم ولی اجازه نمیداد.. تا اینکه بهش گفتم اگه بزاری ازت عکس بگیرم میریم بیرون... وگرنه از بیرون خبری نیست... اونم مثل آقاها ایستاد تا هرچی دلم می خواد ازش عکس بگیرم..

تازگیها خیلی رشوه گیر شده.... وقتی قول یه چیزی رو بهش میدم... حسابی به حرفهام گوش میکنه..

دیروز اینجا آفتاب خوبی بود.... البته از تو خونه... بیرون که میرفتی از شدت باد سردی که می وزید ... یخ می کردی...

به اوپن آشپزخونه تکیه داده بودم که .... یه صحنهء خیلی قشنگی دیدم...

شما هم ببینید.....

خیلی برام جالب بود.... یه رنگین کمان قشنگ....

بعدش تمام اپن رو بررسی کردم..... نه خیس بود... نه چرب بود.... و نه هیچی... فقطم همین یه قسمت رنگین کمانی شده بود...... کلی از دیدنش لذت بردم...

 شایدم شیشه آشپزخونه خیس بوده؟؟؟؟؟ اونموقع چک نکردم... شاید؟؟؟؟ البته بعید می دونم چون دیروز بارون نیومده بود؟؟!!!!!!

نوشته شده در ۱۳۸٧/۸/٢ساعت ٤:٤۳ ‎ب.ظ|| توسط مامان و نی‌نی‌ش || از دریای محبتتان قطره ای ما را بس ( قطره)

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس