محفل آریائی‌تان طلائی..... دلهایتان دریائی 

شادیهایتان یلدائی..... پیشاپیش مبارک باد این شب اهورائی .  .

مانی حسابی تو این مدت بزرگتر شده و کارهای عجیب و غریب میکنه و حرفهای جالب میزنه.

 

مثلا یه روز رفته بودیم فروشگاه... اول فروشگاه یه قایق بود که بچه‌ها سوار میشدن... گفت: قایق سوار شم.. ما هم گفتیم: نه ... بزار اول خرید کنیم بعد.... اونم قبول کرد.... هنوز وارد قسمت خرید نشده بودیم که گفت: مامی ... جیش دارم!... منم سریع به بابایی گفتم و بابایی هم بردتش دستشویی..... برای رفتن به دستشویی باید از بغل اون قایقه رد میشدن و مانی هم چون چند بار رفته بود میدونست....

تا رسیدن به قایقه.... مانی رو میکنه به باباشو و میگه: ددی الکی گفتم... جیش ندارم... می‌خواستم قایق سوار شم. (روتو برم بچه .... از همین الان؟؟!!)

دیگه تو خونه راه میره میگه: ددی میگه... این کارو بکن.... اون کارو نکن... سرویس نکن..خنده (خیلی جالبه .... نمیدونم این حرفو از کجا یاد گرفته... چون من هیچ وقت این حرفو نزدم!)

این عکسم مال شب عید غدیره که جاتون خالی بابایی ما رو دعوت کرده بود مک دونالد (آخه بابایی و مانی سیدن)نیشخند

 

اینم یه اتاقک کوچولو که تو اکثر فروشگاههای اینجا هست... برای گرفتن عکس فوری... و البته اسباب بازی مانی عزیز....

نوشته شده در ۱۳۸٧/٩/٢۸ساعت ٦:۱٢ ‎ب.ظ|| توسط مامان و نی‌نی‌ش || از دریای محبتتان قطره ای ما را بس ( قطره)

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس