اول از همه امروز روز تولدمه... و یه تولد توپ سه نفری گرفتیم... هورا

جای همه شما خالی... مخصوصا خانواده های گلمون و خاله ریزه و عموجون که همیشه تولدهامون رو با هم بودیم... خلاصه من هم شمع 31 رو فوت کردم و وارد 32 سالمین سال از سالهای عمرم شدم... پیر شدم نه؟؟

چون عکس خودمو نمیتونستم بزارم.. مانی با کمال میل حاضر شد شمع منو فوت کنه... چشمک

و ممنون بابت تبریکاتون که تو پست قبلی بود... ولی قبول نیست... بدوئین بیاین اینجا هم کامنت بذارین...

صبح که از خواب پا شدیم... بابایی یه نگاهی به بیرون انداخت و صدام کرد و گفت: ببین امروز که تو دنیا اومدی... آسمونم عاشق شده... این بابایی هم حرفهای عاشقانه نمیزنه ... حالا که میزنه... آخرشه ماچ

اینم آسمون عاشق ما قلب

و صد البته اینم  آقا مانی که با کادوی مامی پا گذاشته به فرار (منم پشت سرش که نکنه یه وقت کادومو که به زور از بابایی گرفتم پاره کنه) کلافه

و بعد هم کادوی بنده سر از سطل آشغال در میاره (بابایی خجالت بکش.. ببین چی بهم هدیه دادیا) چشمک

 از تولد که بگذریم برسیم به آقا مانی که چه چیزهایی یاد گرفته و چیکارها میکنه..

نمیدونم چرا... بعد از اون مریضی لعنتی... خواب و خوراکش شدیدا به هم خورده... حالا هفته دیگه وقت دکتر داریم... بریم ببینیم چی میگه... همین دیشب از ساعت 9 و نیم رفتیم تو اتاقش تا بخوابه... ولی آقا ساعت 10 و 45 دقیقه خوابید... دوست داشتم سرمو بکوبم به دیوار... گریهولی یه نتیجه ای گرفتم... هرچی دیرتر میخوابه..  شرتر و شیطون تر میشه و دیرتر هم میخوابه... شاید به نوعی بدخواب میشه..

تو کانال  CBeebies  یه برنامه ای داره که حروف انگلیسی رو به بچه ها آموزش میده... مانی هم بینهایت به این برنامه علاقه داره... حرف S رو از این برنامه یاد گرفته و همه جا دنبال این حرف میگرده... منم دارم حروف رو باهاش کار میکنم... زود هم یاد میگیره...

ولی هر وقت به حرف H میرسم... هرچی میگم این اچه... میگه نه.. هوندائه ... منم تسلیم شدم... دیگه به H میگم هوندا....

 

یه دفترچه Stickers (عکس برگردون خودمون) داره که روش نوشته 1000 تا استیکر....

تا 000 کنار هم رو دید گفت: مامی ببین... Audi...

 

آخه بچه این چه علاقه ایه که به ماشین داری... قربون خودت و علاقه ات برم...

الان که دارم این پستو مینوسیم... بابایی و مانی تو خواب نیمروزی به سر میبرن... قربون دوتاتون میرم من... اساسیقلب

آخر نوشت: این شعرو دوست دارم.. تقدیم میکنم به خودم و همه دی ماهیانیشخند

                     پری ناز برفی
دختر نازِ دی ماه، حوای سیب وگندم
شیطنتِ گلِ سُرخ، از بغض تا تبسم
همشونه با پرستو، به این قفس پریدی
غزل غزل ترانه، به قصه پر کشیدی
پریِ نازِ برفی، عروسکِ زمستون
سکوتِ باغُ باغچه، آوازِ باد و بارون
بی تو سکوتِ محضم، نه واژه ای، نه حرفی
دختر خوشگلِ دی، عروس فصلِ برفی
وقتی که تو می خندی، آب می شه بغض برفا
با تو طلایی میشه،رنگ تموم حرفا
می خونی با سکوتت، وقتی که حرفی داری
عروسک قشنگم، تن پوش برفی داری
غرورِ آبیِ تو، همرنگ آسمونه
نه ساده ای، نه مغرور، زلالی عاشقونه
برف و تگرگ و بارون، سمفونیِ زمستون
می خواد باهات برقصه، تنهاییِ خیابون
نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٠/۱٥ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ|| توسط مامان و نی‌نی‌ش || از دریای محبتتان قطره ای ما را بس ( قطره)

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس