تو خونه ما جدیدا مسابقه است...

مسابقه سرماخوری...نیشخند مانی سرما میخوره ... من سرما میخورم... بعد دوباره مانی سرما میخوره و دوباره میشه نوبت من ...... شده دوره تسلسل....

فقط نمیدونم چرا این بابایی قسر در رفته...سوال باید یه فکری بکنم.. اونم بیاد تو بازی... شیطان

الانم مانی داره بهتر میشه و من سرماخوردگیم شروع شده...

اینجا گرفتن گواهینامه رانندگی خیلی سخته و تو قوانین رانندگیشون همه مواردی رو ذکر کردن...

اینو گفتم واسه اینکه وقتی گفتم بابایی تو قسمت اولش قبول شد.. و حالا مونده قسمت دومش که همون تست عملیه..  مسخره نکنین... هورا

خدائی خیلی سخته... اونم واسه کسی که زیاد نخونده باشه...

 از دست این وروجک...

نه خیر اذان نمیگه... موقعی که میخواد از صحبت کردن با تلفن فرار کنه.. این حالتی میشه.. و من این حالتی عصبانی

این گلها هم واسه منه... که بابایی واسه قبولیش واسم خریده.. (میگن زمونه برعکس شده دیگه... نشنیده بودین؟؟!!) نیشخند 

بالاخره ما هم اینجا گل نرگس دیدیم... فرق گلهای نرگسشون اینه که گلبرگهاشم زرده... ولی من گلهای نرگس خودمونو بیشتر دوست دارم با گلبرگهای سفیدش..

اینام واسه مانیه...

اینم آقا مانی در دعوت از یه بچه دیگه برای بازی... (بیچاره بچم.. بچه ندیده است.. تا یه بچه‌ای می‌بینه همچین جو می‌گیرتش.. )

و این هم بازی دو نفره..

اینجا هم داره ادای نشستن باباشو درمیاره...

مامی چه جوری میشینه؟؟؟ نمیدونه... عصبانی(خدا شانس بده)

دل نوشته:

مامانم حالش بده... هم حال جسمی و هم روحی... دیشب وقتی باهاش صحبت کردم.. حالم بدجوری گرفته شد... تو عمرم اینجوری ندیده بودمش... وقتی صحبتم تموم شد... خیلی فکر کردم... مثل همیشه.... فقط فکر... کاری از دستم برنمیاد...

از بعضی ها... از طرز فکرشون... از مال دنیا... بدم اومد... فکر کردم بعد از بابام چی به سرش اومده که اینجوری شده؟؟

ای کاش دنیا فقط جای شادی بود و آدمها قدر همو بیشتر میدونستن...  

نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٠/۳٠ساعت ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ|| توسط مامان و نی‌نی‌ش || از دریای محبتتان قطره ای ما را بس ( قطره)

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس