شنبهء گذشته رفته بودیم یکی از پاپ رستورانهای نزدیک شهرمون که خیلی خیلی از غذاش تعریف میکردند... (رستوران Three crown تو شهر brinkworth)

مانی تو محوطهء پاپ مشغول ژست گرفتن...  دم عقابه رو گرفته که در نره..نیشخند

راستشو بخواین من اصلا با غذاهای انگلیسی میونم خوب نیست...  این رستورانه رو هم چون خیلی تعریف میکردن و توی تلویزیونشونم مثل اینکه درموردش صحبت کرده بودن که غذاش فلانه و بهمانه... گفتیم بریم یه تستی بکنیم ... بد نیست... !!

کلی هم پول غذا دادیم ولی چشمتون روز بد نبینه ... چه غذاهایی... اصلا نمیشد خورد... آخرشم کلی ایراد گرفتیم و اونا هم یه دسر مجانی ما رو مهمون کردن که مثلا ناراضی نریم...

بعد از غذا هم بچه ها تو ماشین خوابیدن و ما هم که همینطور داشتیم از زیبایی و سرسبزی اونجا لذت میبردیم .............

 چشممون افتاد به این بالنهای خوشگل...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

حیف که مانی بیشتر زمانش خواب بود... ولی وقتی بیدار شد خیلی خوشش اومد... انواع و اقسام حیوانات بالنی... دو تا هلیکوپتر هم گذاشته بودن که میتونستی پول بدی و سوار بشی و یه دور کوچولو بزنی...

 دیروز بابا و مامان رومینا گلی باید میرفتن جایی... این شد که رومینا تنهایی مهمون من و مانی بود...

کلی این دو تا وروجک آتیش سوزوندن... نمیدونین به چه مکافاتی موفق شدم این دو تا وروجکو بخوابونم.. باور کنین چشاشون خمار شده بود ولی نمیخواستن بخوابن... !!

چقدر خوب میشد اگه مانی هم بدون من جایی میموند..

ببینین تو رو خدا... موقع خواب هم جوری میخوابن که نتونی درست عکس بندازی... یکی اینوری ... یکی اونوری... خنده

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٢/٢۳ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ|| توسط مامان و نی‌نی‌ش || از دریای محبتتان قطره ای ما را بس ( قطره)

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس