من: مانی بدو داره بارون میاد..

مانی: چی گفتی؟؟؟

من: بدو داره بارون میاد...

مانی: چی گفتی؟؟؟

من: دارم فکر میکنم که وای بدبخت شدم بچم گوشش نمیشنوه... حالا باید چه خاکی به سرم بریزم...  + هزار جور فکر و خیالهای مادرانه.... جلوی این فکرو خیالها رو میگیرم...

دوباره میگم: مانی جونم بیا بریم... داره بارون میاد...........

مانی: چی گفتی؟؟؟

من: وااااای فکرم درسته بدبخت شدیم...

دوباره من: it's raining

مانی: آهـــــــــــــــــــــــان! It's raining

من: نیم وجبی خودتو بذار سرکار... وایسا میخوام بخورمت!

مانی هم بدو بدو و خندان از دست من فرار میکنه...

امان از این بچه ها...

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۳/۱٦ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ|| توسط مامان و نی‌نی‌ش || از دریای محبتتان قطره ای ما را بس ( قطره)

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس