وقتی اومدم اینجا از یه چیزش که خیلی خوشم اومد این بود که مرداشون اصلا حیز نیستن و حتی وقتی بهت لبخند میزنن احساس خوبی نسبت بهشون داری و میفهمی که از روی حیض بودنشون نیست.. (البته مردهای انگلیسی... نه خارجیها نیشخند)

حالا یه خاطره تو همین مورد بگم:

مامان رومینا ... تقریبا یکماه پیش ... قبل از سفرشون به ایران... اومد خونمون که صورتشو بند بندازم...

بهش گفتم: اتاق تاریکه .. هوا هم خوبه.. بیا بریم تو حیاط پشتی صورتتو بند بندازم..

حیاط پشتی ما اونورش یه تپه است که یه راه باریکی داره که گه گاهی یه نفر از اونجا رد میشه... و از اون بالا تو حیاطمون کاملا مشخصه..

داشتم صورتشو بند مینداختم که دیدم یهو مامان رومینا داره میخنده...

نگاه کردم به زاویه دیدش.. دیدم یه پسر جوونی داره رد میشه و دیده ما داریم یه کاری میکنیم... ولی خب اینا که بند انداختن ندارن که بدونه ما داریم چیکار میکنیم... داشت نگاه میکرد .. اونم با دوتا شاخ دراومده...

من که نگاش کردم هل شد... گفت های!!! Hi ... منم با تعجب گفتم: های... بعد تا از اونجا رد شه... بیچاره هی میگفت.. های.. خنده

 فکر کنم از اینکه داشت نگامون میکرد شرمنده شده بود ... حتما پیش خودش فکر کرده بوده ما "لز - نیم" ... داریم یه کارهایی میکنیم..

وای چقدر از دست اون و خودمون و به حالتمون خندیدیدم.. خنده

بعدش فکر کردم خدائیش اگه تو ایران بود... به جای اینکه اون طرف از نگاه کردنش شرمنده بشه.. ما باید بساطمونو جمع میکردیم و میومدیم تو خونه.. عجب دنیاییه.. چشمک

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٥/۱۳ساعت ٦:٤۱ ‎ب.ظ|| توسط مامان و نی‌نی‌ش || از دریای محبتتان قطره ای ما را بس ( قطره)

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس