شنبه (پریروز) اینجا یه فستیوال برگزار کرده بودن به اسم Game Festival... ما با اینکه برای شام مهمون داشتیم ولی صبح رفتیم یه سری زدیم و نهارم بیرون خوردیم و اومدیم خونه..

فستیوال بدی نبود... برای آشنایی بچه ها با بازیهای مختلف...

مانی این قسمت رو بیشتر از همه دوست داشت.. همش در حال پرت کردن کاه تو سر و صورت من و باباش بود.. یه مقدارشم به عنوان سوغاتی گذاشت تو کیفم که آوردیم خونهنیشخند

اینم خرابکاری آقا مانی.. موقعی که داشتم آشپزی میکردم و یه لحظه غرق رویا شده بودم... (نپرسید چه رویایی که با دیدن اون صحنه هرچی رویا بود از سرم پرید)

هر وقت این بچه ساکت میشه حتما بعدش باید منتظر یه خرابکاری باشم.. وقتی متوجه شدم که همهء نمکها روی میز ریخته شده بود..  بعدش هم رفته زیر میز قایم شده.. ای بدجنس..  چشمک

پ.ن1: روز یکشنبه هم با دوستامون رفتیم safari Park.. واقعاً و واقعًا جالب بود.. تو پست بعدی و به زودی عکسهاشو میذارم..

پ.ن2: اینو بگم که ما همیشه در حال خوش گذرونی نیستیما... هرچند دلمون میخواد که باشیم نیشخند ولی اینجا هواش یه جوریه که از یکی دو هفته دیگه انقدر سرد میشه که دیگه نمیشه جایی رفت.. واسه همین این دوماه تابستون رو (بله 2 ماه.. چون سر هم فقط 2 ماه هواش خوبه) که هوا تقریبا (تقریبا) خوبه باید از فرصت استفاده کرد.. بعد از اون خونه نشینی و فروشگاه گردی شروع میشه.. چشمک

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/۱٦ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ|| توسط مامان و نی‌نی‌ش || از دریای محبتتان قطره ای ما را بس ( قطره)

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس