Love you ghade ye donya

تولد شوهر من در واقع روز اول مهر بود که مصادف شد با مدرسه رفتن مانی ... واسه همین یه کمی کشــــــــــــــــــــــــــــــــدار شد....

دیروز هم کیک گرفتیم و رفتیم پارک و همونجا تو دل طبیعت جشن گرفتیم... مانی هم حسابی آتیش سوزوند و شمع فوت کرد...

با اینکه حالش زیاد خوب نبود ولی خب از بازی کردن دست نمیکشید...

کلی هم از همه جا عکس گرفت.. دیگه عکسهای دونفری من و باباشم این وروجک میندازه و الحق قشنگ میندازه ... بدون لرزش دست.. نمیدونم با این دوربین به این سنگینی چه جوری میتونه انقدر خوب عکس بگیره... یکدونه از عکسهایی که واقعا ازش خوشم اومد و کلی به مانی آفرین گفتم این بود...

 

شبها موقع خواب ... اول از همه آقا مانی باید بره تو تخت دَدی یه خرده بازی کنه بعد بریم بخوابیم..

توجه کردید دیگه به تخت ما میگه "تخت ددی".. من بیچاره هم که نه تخت دارم نه اتاق... میگه: بعدا که رفتیم فروشگاه برات میخریم... از بس که این بچه بدجنسه.. دوست داره پیش خودش بخوابم...

شبها یه قسمت از بازی اینه که سرٍ من دعواشون میشه... مانی با اخم میگه: این مامی منه.. باباشم میگه: نه خیر مامی منه.. خلاصه کلی این "مال منه" ... "مال منه" ادامه داره .. تا داد من بلند بشه ... که بابا ول کنین ... من له شدم... بعد با موهای آشفته از زیر دست این دوتا جون سالم به در میبرم...

البته کلی هم ذوق میکنم... نیشخند

 

پروژهء مدرســـــه رفتن مانی:

سه روز اول رو که من و مانی دوتایی شاگرد Play School بودیم و با هم میرفتیم.. ولی روز چهارم دیگه باباش مانی رو برد (آخه من طاقتشو نداشتم) و برای نیم ساعت اونو تو مهد گذاشت و بیرون مهد ایستاده بود (البته دور از دید مانی).. منم از پشت تلفن اونها رو چک میکردم و صدای گریه های مانی رو میشنیدم و دلم ریش میشد...

باباش میگفت کل نیم ساعت رو گریه میکرد... بعد نیم ساعت باباش رفت دنبالش و جایزه هم براش آدامس برد و دوتایی اومدن خونه...

 

فرداش هم من مانی رو بردم و با گریه از هم جدا شدیم و منم نتونستم یه قدم از مهد دور بشم.. فقط رفتم برای جایزه براش از همون فروشگاه نزدیک مهد یه آدامس خریدم و سریع برگشتم و رفتم مانی رو گرفتم و برگشتیم خونه.. خدا رو شکر روز دوم فقط یکربع از نیم ساعت رو گریه کرد... 

حالا دوباره دوشنبه روز از نو روزی از نو... باز هم نیم ساعت میذارمش ببینم چی میشه..

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٧/٥ساعت ۳:٢۳ ‎ق.ظ|| توسط مامان و نی‌نی‌ش || از دریای محبتتان قطره ای ما را بس ( قطره)

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس