سلام مامی جون... این هفته هم داره تموم میشه و فقط هفتهء دیگه بتونی تحمل کنی میای پیش خودمون.... هفتهء‌دیگه آخرین وقت دکتر رو هم گرفتم تا ایشاء ا... هفتهء بعدیش یکشنبه برم بیمارستان و .................

دیروز هم وقت دکتر داشتم... همه چیز خوب بود فقط ۴۰۰ گرم اضافه کرده بودم.. دکتر گفت که خودت وزن کم کردی... گفت احتمالاً به خاطر گرمای هوا یه مقدار از آب بدنتو از دست دادی....

دیروز دائی احسان و زندایی سارا و فاطمه جون اومده بودن خونهء ما... زندائی سارا یه ماشین خیلی خوشگل (مارک بنز) برات خریده و فاطمه جونم کلی جوجه های کوچولوی خوشگل که همشون جغجغه هستن برات آورده .... خیلی نازن.

بابایی بیچاره هم این مدت حسابی خسته شده.... راستی دیگه منو بیرون نمیبره میگه خطرناکه... فکر کنم اگه اینجوری بشه افسرده بشم...

ولی ناراحت نباش حریف ما نمیشه.. به هر بهانه ای که شده میبرمش بیرون که ما رو یکمی بگردونه...... 

نوشته شده در ۱۳۸٥/٤/٢۱ساعت ٥:٥٩ ‎ب.ظ|| توسط مامان و نی‌نی‌ش || از دریای محبتتان قطره ای ما را بس ( قطره)

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس