پروژهء مدرسه رفتن مانی خیلی خیلی عالی داره پیش میره..  دیروز روز سومی بود که مانی میخواست تنهایی بمونه... موقع خداحافظی مانی فقط بغض کرد و این بغض به گریه تبدیل نشد و خودش هلم میداد که برو... آخه قبل از مدرسه بهش گفته بودم: منم میخوام برم مدرسه... اگه شما نری مدرسه مجبوری تو خونه تنها بمونی.. پس شما پیش معلم و دوستهات باش تا من زودی از مدرسه برگردم و با خودم ببرمت خونه... اونم قبول کرد... و هنوز من ازش جدا نشده بودم که رفت و با بچه ها سرگرم بازی شد...

اصلا باورم نمیشد که انقدر زود عادت کنه... خدا رو شکــــــــــــــر..

ایران که بودیم مانی خیلی دوست داشت اتوبوس سوار بشه ولی هیچ وقت نشد که اتوبوس سوارش کنیم.. الان هم همین علاقه همچنان وجود داره و دیگه هر روز میتونه سوار اتوبوس بشه.. اونم از نوع دو طبقه اش.. نیشخند

اینم آقا مانی خندان که بعد از یکساعت (دیروز)  از مدرسه گرفتمش... امروز هم برای یکساعت و نیم گذاشتمش... وقتی رفتم دنبالش.. شاد و سرحال داشت با بچه ها بازی میکرد.. معلمش میگفت: امروز برنامهء رقص داشتیم و مانی خیلی خوب بود و کلی رقصید.. نیشخند

این سه روز که مانی رو گذاشتم مدرسه.. خودم رفتم پیاده روی.. هوا هم خدا رو شکر عالی بود... منظره هم که توپ....

این عکس تقدیم به همهء عاشقان پاییــــــــــــز... (مخصوصا خاله ریزهء گل)

اینم جاده ای که توش پیاده روی میکنم.. جای همتون خالی...

اینم مانی شیطون بلا که هر وقت میخواد خرابکاری کنه.. میره زیر میز نهارخوری قایم میشه و صداشم درنمیاد.. نیشخند

نوشته شده در ۱۳۸۸/٧/۸ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ|| توسط مامان و نی‌نی‌ش || از دریای محبتتان قطره ای ما را بس ( قطره)

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس