دنیا دنیا دوستت دارم..

امروز صبح بعد از اینکه مانی رو گذاشتیم مدرسه.. برای اولین بار بعد از 3 سال.. من و شوهرم برای 2 ساعت و نیم... تونستیم تنهایی و بدون استرس بریم بیرون و با هم باشیم...

شاید باورتون نشه ولی از دیشب همش واسه امروز لحظه شماری میکردم..

تو رو خدا مسخره نکنید... کسانی که ما رو میشناسن میدونن که ما همش درحال گردش و تفریح بودیم و یه دقیقه تو خونه بند نمیشدیم...

بعد از اومدن مانی (که دنیا دنیا دوستش داریم) ... باز هم میرفتیم بیرون و همش در حال گردش بودیم ... ولی خب همش اعصابمون خرد بود و اونجوری مثل قبل بهمون خوش نمیگذشت...

اما امروز این 2 ساعت و نیم متفاوت بود و یاد گذشته ها کردیم.. هرچند لحظه به لحظهء این دوساعت رو با یاد مانی سپری کردیم... 

هر بار که با مانی میرفتیم بیرون اولین خریدمون برای مانی بود... امروز هم ناخودآگاه اولین تصمیمی که گرفتیم این بود که برای پسر گلمون یه چیزی بخریم.. بعدشم زدیم زیر خنده... این وروجک تو این 2 ساعت هم نمیخواد دست از سر ما برداره.. خنده

یکربع هم زودتر رفتیم دنبال مانی و مانی از دیدن من و باباش که با هم رفته بودیم دنبالش حسابی ذوق زده شده بود و بهمون گفت: با هم دستهامونو بگیریم... خیلی این حالت رو دوست داره که من و باباش دستهاشو بگیریم و بعد با هم راه بریم...

منم بهش افتخار دادم و تو صندلی عقب ماشین پیش مانی نشستم تا خونه. نیشخند

 

مخصوص نوشت: ممنونم شوهر خوبم.. به خاطر همهء این روزهای خوبی که برامون میسازی قلبماچ

نوشته شده در ۱۳۸۸/٧/٢٢ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ|| توسط مامان و نی‌نی‌ش || از دریای محبتتان قطره ای ما را بس ( قطره)

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس