وقتی مانی کوچکتـــر بود...

 

وقتی مانی بزرگتــــر شد نیشخند

انواع تبعیض نژادی (یا جنسیتی!):

1) دیشب بابای مانی براش فریزبی (frisbee) خریده بود ... مانی هم ذوق کنان داشت با باباش بازی میکرد...

هراز چند گاهی هم برمیشگت به من میگفت: ببین مامی این بازی مال ماست..

آخه ما دیگه بزرگ شدیم.. از این بازیها میکنیم... شما هنوز نمیتونی از این بازیها بکنی.. تعجب

منم فقط قش قش از حرفهاش میخندیدم...

2) مثل اینکه دیروز تو مدرسه درس آشپزی داشتن نیشخند... دیشب مانی فریزبی رو برداشته با یک عدد پیازچه ... پیازچه ها رو توش خرد کرد و یکی داد به من و یکی داد به باباش.... بعد از چند ثانیه.. پشیمون شد... پیازچه رو از دست باباش گرفت و ..

گفت: ددی شما اینو نخور تنده.......... بعد دادش به من... گریه

 

3) چند وقت پیشا.. یه بروشور تبلیغ یه رستوران برامون اومده بود... من و مانی داشتیم با هم نگاش میکردیم (از بیکاری نیشخند)... یه قسمتش عکس دوتا کیک کوچولو بود...

مانی: این یدونه کیک مال من... این یدونه هم مال ددی

من: خب پس من چی؟؟؟؟

مانی: شما نخور.. اصلا خوب نیست.. دلت درد میگیره...

من: تعجب خب باشه .. من و ددی با هم میخوریم...

مانی: نه .. نخور دلت درد میگیره... این مال ددیه..

 

ووووووووووووووو.. خیلی ابراز محبتهای دیگه به من که اگه بنویسم اونوقت دلم واسه خودم کباب میشه... پس به همینا بسنده میکنم...

کلافهکلافهکلافهکلافهکلافهکلافهکلافهکلافه

ای..... بشکنه این دست که نمک نداره.. نیشخند

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/۱٩ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ|| توسط مامان و نی‌نی‌ش || از دریای محبتتان قطره ای ما را بس ( قطره)

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس