آقا مانی مشغول بازی با ماشینشه و مشغول سوار کردن و پیاده کردن حیوونها...

میرم پیشش شروع میکنه به معرفی کردن حیوونها..

آقا بزه= مانیه

آقا گاوه (که از همه بزرگتره)= ددیــــــــــــه ... بعد هم اضافه میکنه که ددی از همه بزرگتره و با دست و دهن و چشم و ابروش گنده بودنشو نشون میده

بعد هم اون خانم خوکهء کوچولو= منم دیگه (خدائیش اگه نمیپرسیدم من کجام .. همون خوک هم نمیشدم)خنده

بعد که حیوونها (یعنی ماها) رو خالی کرد...

میگه: من میرم اینجا میشینم .. رانندگی میکنم

ددی هم اینجا میشینه (اشاره به جای کمک راننده)

طبق معمول منم که جزو آدمیزاد حساب نمیکنه.. زبان

منم مثل اون جکه که میگه: ما سه تا رو کجا میبرید؟؟؟؟..

میپرم وسط بازیش و میگم: پس من چی؟؟؟؟ من کجا بشینم؟؟؟

آقا مانی گل هم کمی فکر میکنه و میگه: اووووووووووووم.. و با اشاره به محل حمل بار میگه: شما این پشت بشین که همه جا رو نگاه کنی... کلافه 

 

 ولی من بازم با تمام وجودم دوستت دارم عسلم :

هرچی آرزوی خوبه مال تو هرچی که خاطره داری مال من
                                       اون روزای عاشقونه مال تو این شبای بی قراری مال من

 

پ.ن: ساعت داره یکربع به نه میشه... مانی هنوز بیدار نشده... مدرسش که دیر شد رفت پی کارش... ولی جالبه.. مواقعی که نمیخوای بیدار بشه.. اگه نفس بکشی آقا سریع از جاش میپره...

حالا امروز من دارم خودمو به در و دیوار میزنم و سر و صدا ایجاد میکنم آقا اصلا انگار نه انگار... مثل اینکه خوابش حسابی بهش مزه داده..

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/٥ساعت ۱:۳٢ ‎ق.ظ|| توسط مامان و نی‌نی‌ش || از دریای محبتتان قطره ای ما را بس ( قطره)

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس