شب یلدای امسال مصادف بود با ایام محرم و همچنین شنیدن خبر فوت آقای منتظری که خیلی حالمو گرفت....ناراحت

من از هفتهء پیش برای این شب مهمون دعوت کرده بودم.. جای همتون خالی شب خوبی بود..

شوهر گلم (که کلی دوستش دارم و این موقع ها بیشتر ترنیشخند) برای اینکه من خسته نشم گفت که شام درست نکنم و با مهمونها تو رستوران قرار گذاشتیم و بعد از خوردن شام اومدیم خونه...

بعد از اینکه میز یلدا رو چیدم آماده شدیم که برای شام بریم رستوران.. پسر گلم اومده بود رو صندلی نشسته بود و به همه چیز نگاه میکرد از همه بیشتر دوست داشت اینا رو بخوره (چی بهش میگن؟؟؟ پاستیل؟؟ باسلوق؟؟)

ولی وقتی براش توضیح دادم که باید مهمونها بیان بعد بخوریم... مثل یه بچهء خوب گوش کرد و فقط به همه چیز نگاه کرد و دست به هیچی نزد.. قلب (البته بعد از اومدن مهمونها هم انقدر سرگرم بازی شد که لب بهش نزد)

 

شب خوبی بود البته نه برای مانی برای اینکه با دیدن بچه ها غذا خوردن یادش رفته بود و گشنه و تشنه بود و همش هم قر میزد... (البته یه کوچولو سیب زمینی و کلی نوشابه هم میل فرمودند)

این مانی وروجک از یه طرف دوست داره بچه ها بیان خونمون.. از یه طرف هم وقتی خونه شلوغ میشه کلافه میشه و همش بهانه میگیره و گریه میکنه و اسباب بازیهاشو میده که بچه ها بازی کنن ولی بعضی وقتها میزنه به سرش و اصلا دوست نداره کسی به اسباب بازیهاش دست بزنه و هرچی بچه ها میگیرین اونم با گریه همونو میخواد... (یکی یکدونه بودن این دردسرها رو هم داره دیگه نیشخند)

اینم عکس های میز یلدایی ما:

آناناس

هندونه و خربزه

حلــــــــــــوا (خودم خیلی دوست دارم... واسه همین درست کردم)

خرمالــــــــــو

البته آجیلهای نخراشیدهء اینجا هم بود که تو عکس پیدا نیست... واقعا آجیل ایران یه چیز دیگه است.... اینجا آجیلها هم گرونن هم اینکه وقتی نگاشون میکنی اصلا دلت نمیاد بخریشون.... مزشون هم که اصلا تعریفی نداره.... فقط ایراننیشخند

امیدوارم شب یلدای شما هم خوب بوده باشه ماچ

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/۳٠ساعت ٤:۳٤ ‎ق.ظ|| توسط مامان و نی‌نی‌ش || از دریای محبتتان قطره ای ما را بس ( قطره)

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس