سال نو میلادی مبارک

چند روز پیش مانی صندلی نهارخوری رو به زور برده تو آشپزخونه تا علیرغم مخالفت من..  شکلات برداره... منم تو اتاق مشغول کار بودم که یکدفعه دیدم مانی داره ریز ریز گریه میکنه... رفتم تو آشپزخونه دیدم با گریه میگه: نمیتونم بیام پایین (پاش به صندلی نمیرسید) .... خندم گرفته بود که از ترسش صدام نکرده بودهخنده

از دیروز یه تلفن جدید برای خونه خریدیم.... مانی که همیشه از تلفن فراری بوده و اصلا طرفشم نمیرفت... از دیروز عاشق این تلفن جدید شده و حتی موقع خواب هم برده کنار خودش خوابونده و نمیذاره دست بهش بزنیم... دم صبح هم با گریه بیدار شده و میگه گوشی من کو... بردیش؟؟؟ تا گوشی رو دادم دستش  آروم شد و دوباره خوابید.. جل الخالقنیشخند

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٤ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ|| توسط مامان و نی‌نی‌ش || از دریای محبتتان قطره ای ما را بس ( قطره)

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس