امروز خیلی عصبیم کردی..... آخه بچه چته.. یکدقیقه آروم بگیر.... بعضی وقتها انگار انرژیت صدبرابر میشه....

امروز دیگه از دستت به حد خودزنی رسیده بودم... دعوات کردم...

ولی وقتی شب شد ... خوابیدی... نگات کردم.. بوت کردم...

 باز برای صدهزارمین بار به من ثابت شد که عاشقانه و بی اندازه دوستت دارم..

 

پ.ن: خیلی دلم میخواست عاشورا کنار خانوادم باشم... دلم برای صدای بابام و دیدن همهء خانوادم تنگ شده....

میشه همهء مسائل مهاجرت رو تحمل کرد به جز تنهایی و دوری از خانواده و دیدن اینکه پسرت داره تو تنهایی و بدون فامیل و همبازی بزرگ میشه.... سعی میکنم خیلی به این چیزها فکر نکنم وگرنه حتما دیوونه تر میشم نیشخند

 

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٥ساعت ٢:٤٦ ‎ق.ظ|| توسط مامان و نی‌نی‌ش || از دریای محبتتان قطره ای ما را بس ( قطره)

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس