یکدنیا ممنون بابت تبریکهای قشنگتون برای تولدمقلب... واقعاً خیلی لذتبخشه اینهمه تبریک...

امسال بیشترین تبریک رو برای تولدم داشتم... هم توی فیس بوک و هم اینجا.... بازم بینهایت از همه ممنونم.... از مونای عزیز هم به خاطر اینکه یه پست وبلاگشو به من اختصاص داد ممنونم...

امیدوارم لایق اینهمه خوبی شما باشم...

bowling- cambridge

راستش خیلی وقته که میخواستم آپ کنم ولی این مدت همش درگیر مانی بودم و دو روز هم که رفته بودیم Cambridge.... الانم اومدم ولی زودی باید برم...

این مانی کوچولوی ما غذا نمیخوره .... نمیخوره ...حالا هم که یه روز زیاد میخوره همشو بالا میاره...

دو شب.. قبل از اینکه بریم Cambridge همبرگر درست کردم و مانی هم چون فست فود خیلی دوست داره (متاسفانه) دوتا و نصفی همبرگر رو کامل خورد و منم داشتم ذوق مرگ میشدم...

ولی نصفه شب یکدفعه بیدار شد و چند بار پشت سر هم (گلاب به روتون) همه رو بالا آورد... بعد خوابید تا صبح... صبح که بیدار شد من گفتم حتما رودل کرده... یه چایی و نبات درست کردم... ولی تا خورد دوباره همه رو بالا آورد... خلاصه تا ظهر یکبار دیگه هم بالا آورد و دیگه منم دست به دامن اینترنت شدم (طبق معمول)...

دیدم نوشته بچه ای که بالا میاره... تا 6 یا 7 ساعت اصلا نباید بهش چیزی داد به جز آب خیلی خنک.... بعد از اون هم اگر بچه گشنش بود.. از چیزهای سبک بدون چربی باید استفاده کرد... مثل نون... نون سوخاری... پلو.. سیب زمینی و از این چیزها...  

منم شروع کردم به آب دادن و خدا رو شکر بهتر شد و ما تونستیم فرداش بریم مهمونی (cambridge) ولی خب اونجا هم لب به غذا نزد و زیر چشماشم که حسابی گود افتاده...

وقتی از مهمونی برگشتیم گفت: ماکارونی میخوام... منم براش Noodle درست کردم .... بازم ماشالله مثل قحطی زده ها کلی خورد...

ولی خوردن همانا و نصفه شب دوباره بالا آوردن همان....

بالاخره به این نتیجه رسیدیم که این بچهء ما کاملا بی جنبه تشریف داره و غذای زیاد بهش نمیسازه .... 

طبق سفارش بابای مانی (که الان خیلی وقته داره به من میگه) و خاله بهاره و خاله صفا قرار شد که به هیچ عنوان هله هوله در دسترس مانی قرار نگیره...

و فکر کنم خیلی موثر بوده تا حالا.....

تا میگه چیپس یا همچین چیزهایی میخوام... بهش میگم اگه بخوری بالا میاری.. اونم قبول میکنه و در عوض به خوردن "نون" راضی میشه....

باز به سفارش خاله صفا یه ظرف میوه و خرما روی میز گذاشتم ... اینم موثر بوده و دیگه به جای هله هوله قراره از این چیزها بهش بدم...

این عکس مربوط به یه قبرستان آمریکایی مربوط به جنگ جهانی دومه توی cambridge .. خیلی قشنگ بود

پ.ن: برای تولدم هم قراره شنبه که همه تعطیلن با خاله الهام اینا (دوستای ایرانیمون) بریم رستوران و دور هم باشیم..

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/۱٥ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ|| توسط مامان و نی‌نی‌ش || از دریای محبتتان قطره ای ما را بس ( قطره)

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس