سلام سلام...

ممنون از همهء دوستانی که نگران حالمون بودن و جویای احوال ما... قلب

از قدیم گفتن بادمجون بم آفت نداره... نیشخند

در نتیجه ما همگی خوبیم ... فقط من یه خرده سرما خورده بودم که خدا رو شکر حالم الان بهتره....

 

مانی هم دو روز پیش واکسن آنفولانزای خوکی رو زد و خدا رو شکر هیچ عوارضی نداشت و سر و مر و گنده است.... بغل

موقع واکسن زدن مانی بغل من بود و خانمه از بس سریع واکسن زد.. مانی نفهمید چی به چی شد و فکر کرد که من کاریش کردم.... تا برسیم خونه ... همش گریه میکرد و غر میزد که:

مامــــــــــــــی بچـــــــــه بد... خیلی بدی .... از اون کارها کردی خنده دردم اومد..

 

هفتهء دیگه هم باید واکسن MMR رو بزنیم ... خدا به خیر بگذرونه..... اینجا این واکسن رو زودتر میزنن.. چون بچه ها از سن پایین تر میرن مدرسه... ولی فکر کنم تو ایران تو سن شش سالگی که موقع رفتن به مدرسه است باید این واکسن رو بزنن..

 

دیشب خونهء یکی از دوستان دعوت بودیم ... کلی بچه اونجا بودن.... مانی هم حسابی بازی کرد و خوشحال بود... منم از خوشحالیش لذت میبردم...

رومینا شیرش رو توی شیشه شیر میخوره.... مانی که از بچگی اصلا با شیشه شیر نخورده بود .. حسابی دوست داشت که تجربه اش کنه .. (البته اصلا بلد نبود بخوره) نیشخند

 

مانی جدیدا یاد گرفته ... تا تقی به توقی میخوره گریه و زاری راه میندازه و حسابی اعصاب منو میریزه به هم..

منم دارم باهاش مقابله میکنم ... و هر وقت با گریه چیزی به من میگه.. بهش میگم که اصلا نمیفهمم چی میگه و بهتره درست بگه تا بفهمم و مانی هم گریه رو قطع میکنه و درست میگه....

بعضی وقتها هم که میبینم الکی گریه میکنه اصلا به روی مبارک خودم نمیارم و اونم زودی گریه رو قطع میکنه و میره پی کار خودش...

فکر کنم کم کم داره بهتر میشه...

ولی یه عادت بد دیگه ای که پیدا کرده اینه که دست بزن پیدا کرده و برای دفاع از حق خودش و یا به ناحق (مثلا برای گرفتن اسباب بازی از دست بچه ها) میزنه تا به خواستش برسه....

باور کنید به هیچ عنوان من دست روش بلند نمیکنم.... ولی کلا بچهء خشنی شده..سوال

به هیچ عنوان هم اعصاب نداره و نباید بالاتر از گل بهش گفت... وگرنه اعصابش به هم میریزه و اشکش سرازیر میشه....

مدتی هم هست که بینهایت وابستگیش به من بیشتر شده و تو زمین بازی بدون من یا پدرش از هیچ وسیله ای استفاده نمیکنه و ما هم باید پا به پاش از همه چی بالا برم و بازی کنیم..

اگر یک لحظه منو پیدا نکنه دق میکنه...

خلاصه که این بچه ها هر روزشون یه جوریه.. امیدوارم زودتر از این مرحله بگذره...

 

یه خبر خوب هم اینکه یه شب بدون مقدمه خواست که دیگه تو تخت خودش بخوابه و از اون به بعد تو تخت خودش تنهایی میخوابه و فقط شبها یکی دوبار بیدار میشه و بعد از اینکه میرم پیشش دوباره میخوابه....

به شدت هم به خوندن داستان قبل از خواب علاقمند شده و پشت سر هم کتاب میاره ... طوری که واسه خاموش کردن برق و خوابیدن مکافاتی داریم. کلافه

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/٥ساعت ٦:٤٥ ‎ب.ظ|| توسط مامان و نی‌نی‌ش || از دریای محبتتان قطره ای ما را بس ( قطره)

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس