يه دو سه روزی بود که مانی کوچولو نا آرومی ميکرد...بابايی و خاله جون بردنش دکتر.....

دکتر گفت زرديش بالاس....بايد نور درمانی بشه(داخل يه دستگاه)

دستگاه رو آوردند خونه....اما اين آقا پسر شيطوون نميذاشت بذارنش تو دستگاه....

بيچاره مامانی هم که خيلی اين روزا دل نازک شده....همش گريه ميکرد...

طاقت نداشت که مانی رو تو دستگاه بزارن....

خلاصه مجبور شدند ببرنش بيمارستان....

اونجا داخل دستگاه گذاشتنش....مامانی هم با اون حالش رفت پيشش...تا تند تند شيرش بده...

آخه دکترش گفته که تا وقتی تو دستگاهه بايد تند تند شير بخوره تا رطوبت بدنش داخل دستگاه تبخير نشه....

حالا امروز شکر خدا زرديش پايين اومده....مانی طلا و مامان طلا...دو تايی دارن ميان خونه....

ولی باز بايد تحت درمان باشن....

خلاصه که نی نی داشتن خيلی دنگ و فنگ داره....بيچاره مامانی که خيلی اذيت شده...

دعا کنيد که مامانی زودتر حالش خوب بشه تا راحت تر بتونه به مانی کوچولو شير بده

راستی از باباييش و خاله جونش که اين روزا خيلی خسته شدن نگفتم....بيچاره ها شب ها هم خواب ندارن....

اميدوارم آقا مانی در آينده بتونه زحمات پدر و مادر مهربونش رو جبران کنه...

ارادتمند: خاله ريزه

نوشته شده در ۱۳۸٥/٥/٥ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ|| توسط مامان و نی‌نی‌ش || از دریای محبتتان قطره ای ما را بس ( قطره)

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس