پسر چهــــارسال و یکماهـــــهء من: قلب


١) هنوز کاملا احساساتی و زودرنجه (البته در عوض خیلی سعی میکنه کارهاشو درست انجام بده تا کسی دعواش نکنه)

٢) خیلی بچهء مرتب و تمیزیه... بعد از بازی همهء اسباب بازیهاشو مرتب میکنه و سرجاش قرار میده... مگه مواقعی که خیلی ریخت و پاش میکنه... البته اون موقع هم سعیشو میکنه که مرتبشون کنه ولی خب من میرم کمکش تا کارش راحت تر بشهنیشخند

٣) عاشق بغل کردن و بوسیدنه (امروز میگفت زَزَ رو خیلی دوست دارم.. آخه منو بغل میکنه ...بوس میکنهخنده)

۴) بازی مورد علاقش اینه که بریم رو تخت ما و اونجا بازی کنیم و منم دائم قربون صدقه اش برم و بغلش کنم و دائم ببوسمشماچ

۵) خیلی صحنه های ترسناک تو سی دی های خودشو دوست داره ولی خب بعدش از ترس نمیتونه بخوابه و همش دنبال هیولا میگرده

۶) حرف حرف خودشه و اگه دست از پا خطا کنیم حسابی بهش برمیخوره.

٧) هنوز عاشق موتور و ماشینه + اسباب بازی های مختلف دیگه.. هرچی هم که تو تلویزیون میبینه درخواست میکنه که براش بخریم.

٨) بسیار باهوشه و میدونه که چه جوری حرفشو به کرسی بشونه... وقتی اسباب بازی ای رو میخواد و باباش میگه: نه... همچین با لودگی و مسخره بازی و خندوندن ما دلمونو به دست میاره....  ما هم گوشهامون دراز میشه و اونو براش میخریم نیشخند

٩) بچهء خسیسی نیست و به راحتی اسباب بازیهاشو به همه میده ..

١٠) عاشق بچه های کوچیک یا به قول خودش baby هاست و بی نهایت مواظبشونه.

١١) عاشق غذاهای بیرون ..مخصوصا مک دونالده و وقتی میگم چرا دوست نداری خونه غذا بخوری؟ میگه: آخه تو غذاهای بد درست میکنی.. من نمیتونم بخورم تعجب

١٢) به من میگه لاک بزن.. وقتی میگم نه آقاها نباید لاک بزنن... میگه: آره چون آقاها همینجوریش خوشگلن خنده

1٣) یبوستش کاملا برطرف شده (دارویی که آقای دکتر براش نوشته بود حتی به نصف هم نرسید ... در واقع دارو کمک کرد که مانی ترسش از دستشویی رفتن بریزه بعد هم اشتهاش بهتر شده و میوه و شیر هم زیاد میخوره.. در نتیجه یبوستش برطرف شده)

١۴) اشتهاش بهتر شده

١۵) 14 کیلو و 100 گرم وزنشه (از بس شیطونه خب وزن هم نمیگیره دیگه)


١۶) موقع نگاه کردن کارتون با صدای بلند میخنده و منم با دیدنش دلم  ضعف میره.. نیشخند

١٧) بی نهایت دوست داره بهش توجه بشه

١٨) هنوز مخالف صد در صد صحبت کردن من پای تلفنه و با سرو صدا کردن و چیزهای الکی خواستن اعصاب منو به هم میریزه

١٩) به هیچ وجه نمیذاره باباش  قلیون بکشه (سالی یکبار).. همچین گریه و زاری راه میندازه بیا و ببین... به یه شرط اجازه میده که خودش هم با باباش و مهمونها شریک بشه و حتما یه پکی بزنه خنده (البته من اجازه نمیدم پس قلیون بی قلیوننیشخند)

٢٠) خیلی دوست داره ادای سیگار کشیدن رو دربیاره و از این کار لذت میبره (متاسفانه)

٢١) کامپیوتر هم هووی آقا مانی حساب میشه و تا میام پشت کامپیوتر بهانه گیری و درخواستهای بیجاش شروع میشه

٢٢) عاشق ترشیجاته (به خودم رفته نیشخند... تمام لواشکی رو که زی زی و آقا ابراهیم زحمت کشیده بودن و برامون خریده بودن رو خورد و آخرشم میخواست ظرفشو لیس بزنه که من به موقع رسیدم خنده)

٢٣) و بالاخره موفق شد تو این سن پاشو تو اتاق ما باز کنه و پیش ما بخوابه (تو پست بعدی احتمالا در مورد چرا و چگونگیش مینویسم)

 

پ.ن: خودم حوصله ام نمیگیره متنهای بلند رو بخونم .. در نتیجه شما هم اگه حوصله نداشتید نخونید.. اینا رو نوشتم فقط برای ثبت خاطرات چشمک


نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٢۸ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ|| توسط مامان و نی‌نی‌ش || از دریای محبتتان قطره ای ما را بس ( قطره)

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس