سلام به همهء دوستای گل گلاب....

بالاخره مامانی اومد.... خودمو میگم... اول از همه میخوام از همتون تشکر کنم... خیلی ما رو شرمنده کردین و البته پنج تا تشکر مخصوص از:

- بابایی گل گلاب که این مدت حسابی به من و مانی رسید و کلی خسته شد و منم فقط اذیتش کردم........ بابایی گل شرمنده... خیلی دوستت داریم... هوارتا.......

- خاله ریزه جون که این مدت همش هوای من و مانی رو داشت و نذاشت آب تو دلمون تکون بخوره و کلی بهم رسید... این مدت خیلی اذیتت کردیم.. ببخشید..

- خاله جون فضه ....... که این ده روزی که اومده بود پیشمون حسابی اذیت شد.. مخصوصاً این شب بیداریها و تو بیمارستان موندن.. چه بعد از زایمان و چه موقعی که مانی زردی گرفته بود حسابی خستش کرد... بیچاره از بس بیخوابی کشیده بود دیگه عادت کرده بود و موقعی هم که من میخوابیدم خوابش نمی برد.... واقعاً دستت درد نکنه...

- عمو حسام خان که این مدت خیلی اذیت شد... همین که این مدت از خونه و زندگیشون زدن و پیش ما موندن برام کلی ارزش داره.... بابایی هم که همش سر به سرش میذاشت...... 

- دائی احسان گل که باعث شد مانی جونمون زودتر به دنیا بیاد... یعنی انقدر اصرار کرد که  ما هم قبول کردیم که تاریخ زایمان رو جلوتر بندازیم...

خلاصه دست همشون درد نکنه........

بالاخره آقا مانی ما هم روز ۲۸ تیر ۱۳۸۵ ساعت ۸ صبح بدنیا اومد........

یه پسر مامانی ... البته زیاد تپل مپل نبود..  ولی بامزه بود و البته هست ... حداقل برای ما و خونواده هامون...

نوشته شده در ۱۳۸٥/٥/۱٦ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ|| توسط مامان و نی‌نی‌ش || از دریای محبتتان قطره ای ما را بس ( قطره)

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس