آقا مانی ما الان چند وقتیه که سرما خورده و طبق معمول همیشه گوشهاش شدیدن چرکی شده...

طوری که اگه دست به گوشش بخوره دادش میره هوا...

الانم داره آنتی بیوتیک مصرف میکنه .... این چند روزم مدرسه نرفته و فکر کنم تا آخر هفته مهمون خودم باشه.. چشمک

حوصلشم تو خونه سر میره... همش میگه: به رومینا (دوستش) میگی بیاد خونمون؟؟ من بچهء خوبیم... رومینا میاد خونمون؟؟؟؟؟ فکر میکنه همه مثل خودش تعطیلن نیشخند

- روزی که داشتیم اسباب کشی میکردیم به این خونه... باباش مانی رو برداشت که ببره خونهء خاله الهام که ما زودتر به کارهامون برسیم که تو راه یه تصادف کوچولو کردن... باباش زنگ زد که بیا مانی رو ببر... منم تند خودمو رسوندم... همش دلم شور میزد که بچه حتما ترسیده و این چیزها...

تا رسیدم دیدم آقا مانی شاد و سرحال و خندان در ماشین و باز کرده و با شوق و ذوق داره برام تعریف میکنه که مامی ما crash کردیم و از این موضوع خیلی خوشحال بود.. نیشخند

 

- دیشب رفته بودیم یه سری خرت و پرت برای خونه بخریم... بعد از سه چهار ساعت که آقا شیطنت کرد و غذاشو هم بیرون خورد .... دیگه داشتیم برمیگشتیم خونه... تو راه از باباش میپرسه: بابا کجا داریم میریم؟؟؟

معمولا آخر هر بیرون رفتنی اینو میپرسه... باباشم گفت: داریم میریم خونه.

سه بار این سوالو تکرار کرد و باباشم هر سه بار جوابشو داد... و آخرشم میگفت:من نمیخوام برم خونه...

دیگه منم کفری شدم.. گفتم: مامی ما داریم میریم خونه... شما اگه دوست نداری میتونی نیای...

میگفت: نه خیر... ددی من نمیخوام برم خونه... اصلا مامی رو همینجا پیاده کن.. خودمون بریم.. خنده

وای خدا... انقدر بامزه گفته بود و منم تو اوج عصبانیت زدم زیر خنده...

وروجک همچین با باباش همدستی میکنه که نگو...

شبها پیش من میشینه و تلویزیون نگاه میکنه.. تا باباش میاد... میگه: من میرم پیش ددی.. آخه من boy هستم... پیش girl ها نمیشینم...

بعدشم با باباش یه hi-5 میزنن و زیر زیرکی به من میخندن.. بدجنسها عصبانی

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/۱٠ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ|| توسط مامان و نی‌نی‌ش || از دریای محبتتان قطره ای ما را بس ( قطره)

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس