سلام مامی ... امروز بیست و نه روزه میشی.... سه روز پیش با بابایی و خاله ریزه و مامان خاله ریزه برده بودیمت برای ختنه... خیلی بچهء خوبی بودی... از همهء بچه هایی که اونجا بودن کوچولوتر بودی.. همه می اومدن می پرسیدن بچتون چند وقتشه؟؟؟؟.... ما هم می گفتیم  ۲۶ روزه... بعد نازت می کردن و می رفتن...

دکتر گفته بود که دو روز بعد از ختنه یعنی دیروز ببریمت پیشش که جای ختنه رو ببینه ولی یه روز قبلش اونقدر ناآرومی کردی که مجبور شدیم با عجله ببریمت پیش دکتر... دکترم جای ختنه رو معاینه کرد و گفت که هیچ ایرادی نداره و احتمالاً از داروی آنتی بیوتیکیه که بهش دادم.. 

آخه بعضی از بچه ها با خوردنش اسهال می گیرن ... و همینطورم بود ... دارو رو که قطع کردیم حالت دوباره خوب شد...

اونروزی که بردیمت پیش دکتر... آقای دکتر گفت که پوشکتو باز کنم تا معاینت کنه... تا وقتی من پیشت بودم هیچ خبری نبود... همین که آقای دکتر با پنسش اومد که معاینت کنه همچین جیشی زدی که به فوارهء میدون ولیعصرم میگفت زِکی........انگار میدونستی که الان آقای دکتر قراره چیکارت کنه......

از دیروزم کارم زیادتر شده ... آخه دکتر گفته که باید روزی ۵ تا ۶ بار جای ختنه رو شستشو بدم و بعد از خشک کردن پماد بهش بمالم...

اولش خیلی می ترسیدم فکر می کردم با اولین لمس... دادت بره آسمون.. ولی خدا رو شکر اصلاً جیکتم در نیومد و خدا رو شکر هیچ دردی نداشتی...

بعضی وقتا از دستت کلافه میشم.. آخه میرم قشنگ میشورمت.. میام خشکت میکنم... پمادم بهت میمالم... همینکه میام پوشکت کنم .... جیشششششش... دوباره روز از نو و روزی از نو.......

دکتر گفته احتمالاً تا هفتهء دیگه یکشنبه باید حلقه بیفته... اگه نشد باید دوباره بریم بیمارستان... تا خودشون جداش کنن... ان شاء ا... که خودش بیفته...

راستی یه خبر جدید... عمو هلو .. یه کار خیلی قشنگ برات انجام داده ...

خودت ببین...

دیدی چقدر ناز شده.... دستش درد نکنه.......

نوشته شده در ۱۳۸٥/٥/٢٥ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ|| توسط مامان و نی‌نی‌ش || از دریای محبتتان قطره ای ما را بس ( قطره)

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس