سلام به همگی...

 میدونم که بازم دیر اومدم.. آخه چیکار کنم از دست این مامانی.

این مدت همش اینور و اونور میرفت و هی داشت کار میکرد... خونه تکونی... مهمونداری.... خرید واسه من و بابایی و خودش.... وای منو کلافه کردن.... همش میبردنم بازار... این مامی هم که بدش نمیاد هی تو بازار واسه خودش بگرده....

این روزها مامی خیلی خوشحاله... میگه عید داره میاد.... من نمیدونم عید کیه... ولی هرکی که هست معلومه مامی خیلی دوستش داره... داره از الان لحظه شماری میکنه....

راستی حسابی بزرگ شدما... ولی این مامی همش میگه این پسر ما تپل نمیشه که نمیشه....

الان دیگه میتونم دست بقیه رو بگیرم و بلند شم...

تو روروئکم که عین جت میرم...

توپم که بهتره دور و ور من نپلکه... یه فوتبالیستی هستم که نگو... فقط کافیه بارسلونا یکی از شوتهای منو ببینه... اونوقته که ...........

غذامم که بیشتر شده... دیگه میتونم سوپ بخورم....

البته بدون نمک و هیچ افزودنی دیگه ای... فقط... گوشت+پیاز+ذرت+هویچ+سیب زمینی+ماش یا عدس بعلاوهء تمام سبزیجات به جز اسفناج

برای ۲۸ اسفند یعنی روزی که من هشت ماهم تموم میشه.... قراره با مامان و بابا و دائی احسان بریم سفر...

کجا؟؟؟؟

کیش........ قراره واسه اولین بار سوار هواپیما بشم... مامانم خیلی دلش شور میزنه... هی میترسه اونجا بهم بد بگذره....

قراره بریم پارک دلفینها و با اون دلفینای ناز نازی عکس بگیریم...

سال تحویلم که اونجائیم.... اولین سال تحویل زندگیم.... بهار ۱۳۸۶

بعدشم که دوم عید از سفر برگشتیم قراره با عمو و زن عموجونم بریم شمال... آخه اونجا فامیلها همه منتظرم هستن....

مامان جونم هرروز از عید نوروز واسم حرف میزنه.... منم گفتم بی ادبیه اگه بهتون تبریک نگم... آخه اینجور که مامان تنبلم پیش میره فکر کنم این آخرین آپ امساله و دیگه میره تا اونور سال...

 

 مانی در حال مقاومت برای نخوردن قطره آهن

 

 بعد از خوردن قطره (جذبه رو دارین-لب و لوچه رو هم داشته باشین)

 

 اگه گفتین دنبال چی میگردم.....؟؟؟؟

 آها گیرش آوردم..... (می بینین .. اصلاْ به روی مبارک نمیارم)

 خوب دیگه اینم خواب بعد از فضولی

 

به امید دیدار تو سال جدید

همتونو دوست دارم و براتون سال پر از موفقیت و سلامت آرزو میکنم...

آرزومند آرزوهایتان

                                                                                                                             مانی

یادداشت یواشکی: منم مامانی... هی بگین مامانی تنبله... به خدا اگه این آقا مانی بزاره.... همین یه آپ کوچولو یه روز تموم طول کشید... از بس این مانی شیطونه... تا تنهاش میزاری جیغ میکشه... پشت کامپیوترم که نمیتونی بیاریش... همه چیزو میریزه به هم... خوابم که قربونش برم....  راستی عید رو از طرف خودم هم به شما تبریک میگم...

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٥/۱٢/٢٤ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ|| توسط مامان و نی‌نی‌ش || از دریای محبتتان قطره ای ما را بس ( قطره)

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس