ديروز وقت دندون پزشكي داشتم ...

طبق معمول ماني و بابايي هم همراه من اومده بودن... و براي قوت قلب با من اومده بودن داخل اتاق معاينه... بعد از خوش و بش با آقاي دكتر و معاينهء دندونها... آقاي دكتر گفتند كه بايد يكي از دندونهات پر بشه و بقيه مشكلي ندارن...

احتمال هم داره كه به عصب رسيده باشه.... منم آدم ترسو... بعد از شنيدن اين كلمه آخ و واخم بلند شد و نزديك بود بزنم زير گريه.......

همين موقع بود كه آقا ماني گل كه تا حالا داشت با وسايل ور ميرفت يهو شروع كرد به نق زدن و بعد اشك از چشمهاش سرازير شد و عاجزانه به من نگاه ميكرد....

ما هم هاج و واج مونده بوديم كه اين گل پسر من چه قلب پاكي داره و واقعاً يه فرشته است كه خدا از آسمون برامون فرستاده .....

همين كه من از رو صندلي بلند شدم.. آقا گريش قطع شد... بعدشم واسه اين كه فرشته كوچولوي من بيشتر اذيت نشه... بابايي اونو برد تو خيابون گردوند تا كار من تموم شد..

آخرشم آقاي دكتر بخاطر چشمكي كه ماني بهش زد... شش هزار تومن بهمون تخفيف داد..

 

كوچولوي من... اصلاً فكر نمي كردم اينقدر مامانو دوست داشته باشي....

بدون منم اندازهء همهء دنياها ... حتي بيشتر دوستت دارم..........

 

نوشته شده در ۱۳۸٦/٢/۳۱ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ|| توسط مامان و نی‌نی‌ش || از دریای محبتتان قطره ای ما را بس ( قطره)

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس