سلام مامانی.. امروز هجده هفته از عمرت ميگذره... حتماْ الان خوشگلتر شدی... دو هفته پيش که رفته بودم پيش دکتر... منو وزن کرد. اونوقت با تعجب پرسيد فقط ۷۰۰ گرم اضافه کردی... منم يهو هل شدم... اونم که ديد من ترسيدم.. گفت نترس چيزی نيست. ولی از الان بايد هفته ای نيم کيلو اضافه کنی... وای فکر کن مامانی وقتی دنيا بيای چه غولی رو جلو روت می بينی ... هرچند تا حالا که زياد تغييری تو من ايجاد نشده... همونطوری مثل قبل خوش تیپم... واسه همينم همه ميگن احتمالاْ بچت پسره...

بعدشم دکتر خواست ضربان قلبتو با اکو بشنويم.. خيلی سعی کرد گيرت بياره تا يک ثانيه نشده از دستش در ميرفتی و نميزاشتی گوش کنيم.. دکترم گفت.. وای عجب وروجکيه هی از دستم در ميره... خوب ديگه بچه به باباش رفته .....

خلاصه نتونستيم يه دل سير گوش کنيم بابای بدبختت که اصلاْ هيچی نشنيد... ولی ايندفعه ميگم دوباره برام اکو بزاره.. تا صدای قلبتو گوش کنيم... اميدوارم ايندفعه ديگه شيطونی نکنی... هر چی باشه دو هفته بزرگتر شدی ديگه.....

هفتهء ديگه برای تعيين جنسيتت ميرم سونوگرافی ... خيلی دوست دارم بدونم دختری يا پسر.. البته فرقی نمی کنه... ولی خوب کنجکاوی منه ديگه... نميشه کاريش کرد... شايدم برم سونوگرافی رنگی. از اين سه بعدياش بعدشم حتماْ عکستو اينجا ميزارم تا همه ببينن........

خوب ديگه مامانی بسه... برو حاضر شو.. الان بابايی مياد خونه ميخواد ما دو تا رو ببره بگردونه.... نميدونم کجا بريم بهتره... خلاصه يه جا ميريم ديگه......

نوشته شده در ۱۳۸٤/۱٢/٢ساعت ٥:۱۱ ‎ب.ظ|| توسط مامان و نی‌نی‌ش || از دریای محبتتان قطره ای ما را بس ( قطره)

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس