عشق مامان مريضه...... سرما خورده و اصلاً حال نداره..... طبيعتاً منم اصلاً سرحال نيستم.....

خودمم يه خورده سرما خوردم و ديشبم به خاطر ماني همش بيدار بودم.....

بيچاره اصلاً نتونست بخوابه...... الانم كه بردم بخوابونمش فقط تونست يك ربع بخوابه.....

اين آبريزش لعنتي امونشو بريده.......... نميتونه نفس بكشه........

هفتهء پیش پنج شنبه یعنی ۵ مهر تولد تیام خانمی بود.........

جاتون خالی خیلی خوش گذشت..... مانی هم حسابی آتیش سوزوند.....

                  

اینم عکس مانی و عکس دائی احسان وقتی کوچیک بود در کنار هم......

                    بچه حلالزاده به دائيش ميره

این مانی کوچولوی بلای ما...... چه کارها که نمیکنه......

بد غذا میخوره.....

 بد میخوابه و شبها هزار بار بیدار میشه......

 از صبح که از خواب پا میشه یه بند راه میره....... حتی برای خوردن هم نمیشینه..... مگه اینکه خواب باشه.......

 ادای همه رو درمیاره...... سرفه بکنی- سرفه میکنه....... بخندی- میخنده.... بزنی-میخوری!..... اخم کنی هم میخوری........ مثل دخترها میگه اْه.......... و کوچولو میزنه تو صورتت!!!

 یک اسباب بازی جدید داره..... سی دی رام کامپیوتر ..... دکمشو میزنه و حالی میبره....

 ادای نشستن و جیش کردنو درمیاره.... و میگه جیشش

 صدای حیوونها رو میگه.... مخصوصاْ الاغه رو هیچ وقت فراموش نمیکنه.....

 علاقهء شدیدی به ماهی داره... (یه تقویم داشتیم که شکل ماهی تو صفحهء اولش بود... به علت علاقهء شدید صفحه رو پاره نمودند و منم انداختمش دور- حالا هی تقویمو میاره میده به من میگه ماهی ماهی) منم میگم ماهی رفت؟؟؟؟؟؟؟؟ اونم میگه اْفت!!!!!!!

 کنترلها رو از هم تشخیص میده........ کنترل دی وی دی رو میاره و میگه سی دی ...... یعنی براش سی دی مورد علاقش ــ Magic English ــ رو بزارم....... منم اطاعت میکنم...... وقتی هم برنامش تموم میشه دوباره کنترلو میاره و میگه سی دی.......

 

 هر جا بری همرات میاد و نمیزاره دست از پا خطا کنی....... مخصوصاْ موقع ددر رفتن...... دم کمد لباس مامی بدبخت وای میسته و نمیزاره جم بخوری......

 دائیش یه هواپیما از دبی براش آورده که رنگش آبیه........ حالا به همهء هواپیماها میگه آوی....

 میگی موتور پلیس چه رنگیه ......... میگه آوی.... ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 خیلی دوست داره لخت باشه..... تا لباسهاشو درمیاری میدوئه و از دستت درمیره..... تازه با زحمت زیاد پوشکشم درمیاره و میزنه رو شکمش و راه میره و حالی میبره.....

 از پوشک پوشیدن بدش میاد.........

 عاشق قطرهء آهن و قطرهء مولتی ویتامینه و شربته؟؟؟؟؟؟

 خیلی کتاب دوست داره ......

 پوشکشو خودش میندازه تو سطل آشغال

 ماهو خیلی دوست داره.....  و تا ماهو میبینه کلافه میکنه از بس میگه ماه

 و ....... و ........ و ..........

بوس میده چه بوسی.....

 

                

نوشته شده در ۱۳۸٦/٧/۱۱ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ|| توسط مامان و نی‌نی‌ش || از دریای محبتتان قطره ای ما را بس ( قطره)

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس