پنج شنبهء پيش حال ماني خيلي بد بود.......

همش تو خونه راه ميرفت و قر ميزد و آب ميخواست و تاب ميخواست و هاپ ميخواست...

شبشم كه اصلاً خوب نخوابيده بود و صبح زودم بيدار شده بود..... تا ظهر هرچي باهاش كلنجار رفتم نه چيزي خورد و نه خوابيد........ اخه بيچاره اصلاً نفسش درنميومد......

مجبور شديم بزنيم بيرون تا آقا يخورده تو ماشين بخوابه.......

واسه گرفتگي بينيشم يه قطرهء منتول خريديم و راه افتاديم..... بي هدف.....

همينكه از خونه راه افتاديم آقا خوابش برد........

رفتيم سمت لويزان و بعد از اينكه يه چرخي اونجا زديم ديديدم نه آقا بيدار بشو نيست.....

اين بود كه تصميم گرفتيم بريم سمت جاده چالوس........

هرچي باشه از خيابون گردي الكي بهتر بود..........

تا به ابتداي جاده چالوس رسيديم آقا بيدار شد.........

عجيب بود ۲ ساعت تموم خوابيده بود......

جاتون خالي نهار رو تو رستوران برداران پلخوابي !!!! خورديم ........ البته ماني لب به هيچي نزد .... طبق معمول........

حتي موز هم كه خيلي دوست داشت..... نخورد.......

تو راه برگشتم.......... آقا هي آتيش سوزوند تا رسيديم خونه.........

تو خونه بهش غذا دادم....... سوپ.......

ولي خوب هرچي خورده بود........ ۲ بار با فاصله بالا آورد.......... خسته و درمونده شده بودم......

تا بالاخره تونستم بخوابونمش.....

شنبه هم برديمش پيش دكتر........ آقاي دكتر هم آنتي بيوتيك براش تجويز كرد.....

دستشم نميدونم واسه چي اگزما شه...... دكتر واسش پماد ايپانتن نوشت..... ولي بعد از مصرف ...... اگزماش بدتر شده.......

گوششم از بس موقع خواب باهاش ور ميره زخم كرده.......

خلاصه مكافاتيه...........

الانم يه خورده حالش بهتره........

بعد از اينكه حالش خوب شد...... فوري فوري ميبريمش تا واكسن سرماخوردگي نوش جان كنه....

خودمم احتمالاً بايد نوش جان كنم........ چون منم زود به زود سرما مي خورم.....

نوشته شده در ۱۳۸٦/٧/۱٦ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ|| توسط مامان و نی‌نی‌ش || از دریای محبتتان قطره ای ما را بس ( قطره)

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس