خدا رو شکر شیطونک من حالش حسابی خوب شده....... ولی همچنان سر غذا خوردن و خوابیدنش منو عذاب میده......

دوباره پروژهء شب شیر ندادن به مانی رو شروع کردم....... یکمی داره مقاومت میکنه......

تا ببینیم چی میشه....... شب اول که سه ساعت تمام بیدار بود..... تا دوباره شیر خورد و خوابید......

اما دیشب خیلی خوب قبول کرد.......... وقتی گفتم...... چی چی خبری نیست (آخه به شیر میگه چی چی) ...... آب خورد و با پستونکش به خواب رفت ولی یکساعت بعد دوباره بیدار شد و  .......

چی چی  کنان......... منم دلم سوخت و .............. و روز از نو روزی از نو......... بازم امشب پروژه داریم........

اگه شبی یکی دوبار بیدار شه که مشکلی ندارم...... ولی هر دو -سه ساعت یکبار بیدار میشه..... بعضی شبها که میشه هر یکساعت یکبار.........           

روز عيد فطر  پارك ملت

شنبه که عید فطر بود ..... بازم از صبح زدیم بیرون تا غروب...... آخه این وروجک ما وقتی که خونه میمونه حسابی ما رو کلافه میکنه ولی وقتی میبریش بیرون حسابی آروم میگیره......

ما هم که نمیخواستیم روز تعطیلمون خراب شه...... حسابی تهران گردی کردیم.....

میخواستیم بریم نهار که آقا خوابش برد و درست ۲ ساعت خوابید...... (تو ماشین خوابش عالیه) ما هم چون ضعف کرده بودیم....... یه بستنی خوردیم تا نهار........

اونقدر گشتیم تا ساعت ۳ آقا بیدار شد و رفتیم نهار خوردیم.......

چه نهاری......... نه خودش خورد نه ما فهمیدیم چی خوردیم........ اونم تو یه رستوران با کلاس که مجبور بودی پیتزا رو با کارد و چنگال میل کنی......... (تا ما باشیم دیگه هوس رستوران با کلاس به سرمون نزنه)

اینم رستوران بوکا....... مانی رو داشته باشین به جای غذا خوردن داره آدامس میخوره...

آدامسو تو دستهاش

ولی خدائی غذاش خوشمزه بود............

غروبم رفتیم سعادت آباد آب انار بخوریم..... (جاتون خالی)...... با راه رفتنش همه رو به خنده مینداخت.......

یکدفعه دیدیم یکی از مغازه دارها با یه آب نبات چوبی اومده و حسابی قربون صدقش رفت و آب نباتو بهش داد......... مانی هم بعد از بای بای کردن از آقای مغازه دار رفت به سمت مغازش.......

فکر کنم میخواست مغازه رو خالی کنه......... میگن به بچه روی خوش نشون نده همینه دیگه.....

امروز دوباره داریم میبریمش دکتر تغذیه...... ببینیم میتونه غذا خورش کنه یا نه؟؟؟؟؟؟؟

پ.ن: از دائی جون احسانم کلی کلی تشکر میکنم که بنزینو میرسونه تا ما بتونیم حسابی بریم دَدَر و حال كنيم.......

          

                                     

نوشته شده در ۱۳۸٦/٧/٢۳ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ|| توسط مامان و نی‌نی‌ش || از دریای محبتتان قطره ای ما را بس ( قطره)

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس