چهارشنبهء پيش رفته بوديم نمايشگاه بين المللي شيريني و شكلات..... اصلاً خوش نگذشت..... اصلاً از شيريني و شكلات خوري (حتي براي خريد هم) خبري نبود..... قسمت ماني چند تا بادكنك خوشگل و خوشرنگ شده بود كه اونم چون بسته بوديم به كالسكش.... ازش جدا شد و افتاد و ما هم نفهميديم.......

ولي خدائي تا حالا نانوا با كراوات و ابروهاي ورداشته و شيك و پيك نديده بوديم كه ديديم....      

به جاش پنج شنبه و جمعه.............

پنج شنبه شب با وروجك و خاله ريزه و عموجون و البته بابايي........ رفتيم بوف جام جم....... جاتون خالي (مخصوصاً جاي دائي احسان خيلي خالي بود) خيلي خوش گذشت......       

دائي جون احسان..... غصه نخور قول ميدم ايندفعه كه اومدي با هم بريم.....

     

مثل اينكه آرش وروجك و مامان آرزوجونش هم اونجا بودن......... ولي ما نديديمشون.......          

جاده چالوس.. قزل آلاهاي زنده و ماني عاشق ماهي

 جمعه هم (باز جاتون خالي)...... رفتيم جاده چالوس......... بعد از پل خواب....... يه باغ خانوادگي بود........... باغ نگو..... بهشت بگو..........         

 

خيلي جاي قشنگي بود....... عالي......              

نهار اونجا كباب درست كرديم و خورديم..... ماني هم تا سفره پهن شد اومد و نشست پاي سفره!!!

lunch time

ماني هم اونجا حسابي حال كرد.... يكبار هم در صخره نورديهاش.... زمين خورد..... لبش كمي خون اومد........ خدا رو شكر چيزي نشد.....

ولي بابائيش......... هي ميرفت و صحنهء جنايت رو بازرسي ميكرد.... ديگه نميدونست چيكار كنه.....

وروجك مامي اونقدر خسته شده بود..... كه تو راه برگشت به خونه..... تو بغلم.... بدون پستونك و چي چي خوابش برد....... طوري كه اصلاً متوجه نشدم........

           اين خواب ظهره.... از خواب برگشتش عكسي در دست نمي باشد:)             

از دكتر تغذيه بردنش براتون بگم........

وروجك من واسه خودش بامزي شده...... هرچي دم دستش بياد ميخوره..... حسابي غذاخور شده........ من و بابائيشم حسابي حالشو ميبريم.......

          

راستي اگه گفتين اين عكس چيه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  

          

نوشته شده در ۱۳۸٦/٧/٢۸ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ|| توسط مامان و نی‌نی‌ش || از دریای محبتتان قطره ای ما را بس ( قطره)

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس