وای اين هفته هفتهء بيستمه يعنی ۵ ماهم تموم شده و وارد ۶ ماهگی شدم.. ولی خيلی جالب نيست از الان کمردرد و پادردم شروع شده تو يه کتاب خوندم به خاطر شل شدن رباطها و مفاصل بدن از اين هفته همينطوريه.. وای اگه بدونين شبها فکر کنم هزار بار از اين پهلو به اون پهلو ميشم و صدبارم گلاب به روتون ميرم دستشويی... وای درد پا رو نگو که نميزاره اصلاْ شبها بخوابم...

دو روز پيش هم رفته بوديم سونوگرافی برای تعيين جنسيت و سلامتی جنين... دکتره ميگفت که دختره.. ميگفت بالای ۹۰ درصد دختره.. ولی خوب من هنوز شک دارم چون خيلی شنيدم که نميشه به اين سونوگرافيها اعتماد کرد.. ميگن دختره ولی آخرش پسر دنيا مياد... نميدونم والله....

خيلی جالب بود آخر سونوگرافی که آقای دکتر ضربان قلب و گذاشت ما گوش کرديم و کارهای خودشو انجام داد برای آقای پدر تمام اعضای بچه رو تشريح کرد اوون وروجکم اونقدر وول ميخورد که نگو.... آقای پدر خيلی حال کرده بود.. ميگفت تا حالا باورم نميشد ولی با ديدنش باورم شده که دارم بابا ميشم.... ولی خوب من زياد حال نکردم.. چون لحظه های آخر که داشت هنرنمائيهای کوپولچه رو (به قول آقای دکتر انگار داشت بستنی ميخورد) نشون ميداد درد عجيبی تمام پشتمو گرفت که مجبور شدم نزديک نيم ساعت همون جا دراز بکشم تا بهتر شم...

ديروز هم رفته بودم پيش دکتر خودم بعد از وزن کردن و فشار گرفتن و معاينه گفت که همه چيز نرماله.. ولی بچه خيلی شيطونه مثل اينکه به مامانش رفته  آخه دوباره خواسته بود صدای قلبشو بشنوه ولی نميتونست هی از زير دستش در ميرفت...

خدا به خير بگذرونه.... بعد از تولدش چی ميخواد بشه؟؟ خدا ميدونه..

نوشته شده در ۱۳۸٤/۱٢/۱٥ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ|| توسط مامان و نی‌نی‌ش || از دریای محبتتان قطره ای ما را بس ( قطره)

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس