ديروز رفتيم و واكسن هجده ماهگي ماني رو با تأخير زديم......

چه واكسني........ تب داره و ديشب از درد پاش اصلاً نتونست بخوابه.......

دو سه ساعتي بيدار بود و گريه ميكرد........

بعد اونم .......... رو پام خوابش برد....... منم دلم نيومد بزارمش سر جاش همونجوري در حالت نشسته يه چند ساعتي با هم خوابيديم........

ولي باز با درد بيدار شد........ آخه بچم عادت داره تو خواب هي وول ميخوره........ تا از اينور به اونور ميشد با گريه بيدار ميشد.........

..........

چند روز پيش رفتيم و اولين عكس پاسپورتي رو براش گرفتيم..... واي كه چقدر تو عكس آقا شده....

بزودي ميزارمش......

اين ماني هم مجال نميده تا يه مريضيش خوب ميشه..... يه درد ديگه مي آد سراغش.....

بيچاره .... خيلي دلم براش ميسوزه.......

درد دل خودم..........

چند شب پيش خواب بابامو ديدم...... خواب ديدم مرده و جسدش تو خونهء ماست ... منم دلم نمي آد دفنش كنم........ بعد چند ساعتي مي بينم كه زنده شده..... به همه ميگم ديدين دفنش نكردم..... بابام زنده شد........

بابامم تا زنده شد شروع كرد به بغل كردن و بوسيدن مامانم...... آخه ميدونين.... مامانم خيلي زحمتشو كشيد.........

همديگه رو دوست داشتن........ ولي ما بچه ها چي؟؟؟؟؟؟ پولو بيشتر دوست داريم و مي پرستيم........... واااااااااااي بر ما...........

اميدوارم بابا و مامانم از ماها راضي باشن...... اميدوارم........ فكر كنم شيطان بيشتر از دستمون راضيه و داره حالشو ميبره......

        

       

نوشته شده در ۱۳۸٦/۱۱/۱٤ساعت ۱:٢۱ ‎ب.ظ|| توسط مامان و نی‌نی‌ش || از دریای محبتتان قطره ای ما را بس ( قطره)

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس