فعلاْ حس نوشتن نیست.... مانی و آرزو (دختر همسایمون) دارن با هم بازی می کنن...

منم از فرصت استفاده کردم و اومدم تا چند تا عکس بزارم... 

این قابل توجه فافاجون... که عکس تر و تازه میخواستن... این عکس مربوط به جمعه است که رفته بودیم جاده امامزاده داوود... 

 

اینم رقص آقا مانی با جوراب بابایی... تا ولش کنی میره و جوراب بابایی رو ور میداره و شروع به چرخیدن میکنه.... این دیگه چه نوع علاقه ایه؟؟؟؟!!!! 

اینم عزیز دردونهء‌احساساتی من ....

 

نوشته شده در ۱۳۸٦/۱٢/۱۳ساعت ٥:٥٧ ‎ب.ظ|| توسط مامان و نی‌نی‌ش || از دریای محبتتان قطره ای ما را بس ( قطره)

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس