خدا رو شکر حال دوتامون خوب شده.....

تازه فهمیدیم که این آلرژی ما به دارویی بود که بابایی به موهاش میزد..... آخه دقیقاً بعد از قطع کردنش حال هردوتامون خوب شد..... (خدائی بوی خیلی بد و تندی هم داشت)

تب مانی هم احتمالاً بخاطر دندوناش بوده... آخه ۴ تا دندون آسیاب بالا و پائینش (۲ تا بالا و ۲ تا پایین) داره در می آد....

پستونک بیچاره هم تو این دندون در آوردن بی نصیب نیست و مانی با گازهایی که ازش میگیره حسابی خارش دندونهاشو کم می کنه...

امشب بعد از کلاس زبانم ... بابایی طبق معمول ما رو برد تهران گردی... رفتیم یه پارکی تو سعادت آباد....

اول پارک یه چرخ و فلک بود که مانی از اول گیر داد به اون.....

بعد از خرید یه توپ و سرسره بازی و توپ بازی...... البته با کمک بابایی.... موقع برگشت دوباره گیر داد به این چرخ و فلک و ول کن نبود......

از اون چرخ و فلکهایی که میره بالا تو آسمون...... ؟؟؟؟؟؟؟ البته نه اونقدر بالا.... یه چرخ و فلک کوچولو بود....

از مانی اصرار و از ما انکار........ آخه میترسیدیم بره اون بالا و شیطونیش گل کنه و کله ملق شه..... آخه حصاری و چیزی هم نداشت.....

ولی آقا گفت که بیاد بشینه پیش این دختر خانم و بره بالا....... ما هم قبول کردیم و با کلی سفارش سوارش کردیم...

فکر میکردیم اگه چرخ و فلک بره بالا میترسه و گریه میکنه......

هـه ... هه... هــه......

زهی خیال باطل.......

جیکش در نیومد...... اون بالا به بچه ها ماهو نشون میداد....... واسه خودش صدای ویژ ویژ درمی آورد و اصلاً به ما نگاهم نمیکرد که براش دست تکون میدادیم........

ای بی معرفت............

خلاصه مانی برای اولین بار چرخ و فلک سوار شد........ بعد از تاب اولین بازی بود که خودش تنهایی سوار شد و کلی حال کرد......

متأسفانه از این صحنه عکسی در دسترس نمی باشد...

آخه یه مدتیه که بی دوربین شدم... تا دوربین جدید بیاد.....

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٧/٢/٢۳ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ|| توسط مامان و نی‌نی‌ش || از دریای محبتتان قطره ای ما را بس ( قطره)

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس