مچ گیری (اما دیگه دیر شده بود!) (2سال و 7 ماه و 3 هفته و 2 روز)

چند روز پیش طبقه بالا مشغول انجام کارهام بودم که بعد از چند دقیقه دیدم هیچ خبری از مانی نیست... گفتم به به.... چه چه.... چه بچه خوبی شده... دیگه دو رو بر من نمی پلکه... 

چقده آقا شده... چقده ماه شده... قربونش برم و از این حرفها...

که یکدفعه صدای بدو بدو شنیدم از پایین...

رفتم پایین چشتون روز بد نبینه.... روزگارم برنجی شده بود...

 

مثلا کلی کیف میف گذاشته بودم جلوی جابرنجی که محفوظ بمونه!!

به قول خودش در حال جارو کردن برنجها...

و اینم قسمت اعظم دسته گل آقا مانی که بعدا متوجه شدم..(اون نقطه های سفید همش برنجه... تازه کلیشم که روی اون موزاییکهای سفید ریخته و معلوم نیست)

از دست تو بچه.. نیشخند

 

مانی در حال دلقک بازی... آخر نذاشت یه عکس درست حسابی بگیرم.... تا این دماغه میرفت رو صورتش انگار واقعا دلقک میشد... خنده

/ 15 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نسیم!!

چی هستی تو پسررررررررررررررررررر[خنده] سلام عمه جونم........ دوست دارم........

هاله مامان ارشیا

قربون صدقه الکی نرو فایده نداره [خنده]این فسقلیها هر وقت صداشون در نمیاد یعنی دارن کار خرابی میکنن[نیشخند]ببوسش مانی خوشگلمون رو[ماچ][ماچ]

خاله ریزه

اییییییی...جون من! عزییییییییییزم...دعواش نکردی که یه وقتی؟!!!! می‌کشونمت اگه چیزی بهش بگی...[نیشخند]

خاله ریزه

بابا بچه‌ام خواسته کمکت کنه مامی! حالا یه کم عجله کرده گویا!!![خنده]

خاله ریزه

قربونت بره خاله با این کارای بامزه‌ات... بابا دلم یه ریزه شده براتون مثله خاله ریزه[چشمک]

خاله ریزه

برات یه شعر از یغما گلرویی می‌ذارم: (ضمن این‌که به نظرم قشنگه و دوستش می‌دارم)[گل] نه اين‌كه بي‌تو نخندم نه اما به خدا تمام اين خنده‌هاي خام بي‌خيال به يك تبسم كوتاه ديدار چهارشنبه‌ها نمي‌ارزد به تبسم ساعت نه صبح يا دقيق‌تر بگويم نه و بيست دقيقه‌ي صبح حالا اگر بانگ بيست و بهانه‌ي ساعت در ازدحام واژه و وزن موازي ترانه نمي‌گنجد گناهش به گردن تو كه من و اين دل درمانده را چشم در راه طنين تبسم مي‌گذاشتي حالا هنوز نه صبح چهار‌شنبه‌ها كه مي‌شود دل به دامنه‌ي رويا مي‌دهم و تو را مي‌بينم كه با لباسي به رنگ بنفشه‌هاي بنفش به سمت پس‌كوچه‌هاي پرسه و پروانه مي‌روي نه اين‌كه بي تو نخندم نه اما به نيامدن هميشه‌ي نگاهت قسم تمام خطوط اين خنده‌هاي خواب‌آلود با رگبار گريه‌هاي شبانه از رخساره‌ي خسته و خيسم پاك مي‌شوند...

فافا

سلام سلام حالا خداییش منظورش از این کارش با برنج ها چی بود ؟ در هر صورت دستش درد نکنه هر چه از دوست رسد نیکوست [نیشخند] بوس بوس [ماچ][ماچ]

zizi

جيگرشووووووووووووووو[ماچ][ماچ][ماچ]

مامان هیژا

ای عزیزم این مرد شالیکار جالبه پارسال همین موقعا بود که هیژا عشق دلقک شده بود.

shabnam merikhi

[چشمک][ماچ]من مرده کشته دماغ قرمزش شدمممممم[ماچ] [ماچ] ببین خودش خیلی خوشگل جمع کرده برنجها رو بچم قربونش برم [ماچ]