تفاوت آقایون اینجا و اونجا..:))

وقتی اومدم اینجا از یه چیزش که خیلی خوشم اومد این بود که مرداشون اصلا حیز نیستن و حتی وقتی بهت لبخند میزنن احساس خوبی نسبت بهشون داری و میفهمی که از روی حیض بودنشون نیست.. (البته مردهای انگلیسی... نه خارجیها نیشخند)

حالا یه خاطره تو همین مورد بگم:

مامان رومینا ... تقریبا یکماه پیش ... قبل از سفرشون به ایران... اومد خونمون که صورتشو بند بندازم...

بهش گفتم: اتاق تاریکه .. هوا هم خوبه.. بیا بریم تو حیاط پشتی صورتتو بند بندازم..

حیاط پشتی ما اونورش یه تپه است که یه راه باریکی داره که گه گاهی یه نفر از اونجا رد میشه... و از اون بالا تو حیاطمون کاملا مشخصه..

داشتم صورتشو بند مینداختم که دیدم یهو مامان رومینا داره میخنده...

نگاه کردم به زاویه دیدش.. دیدم یه پسر جوونی داره رد میشه و دیده ما داریم یه کاری میکنیم... ولی خب اینا که بند انداختن ندارن که بدونه ما داریم چیکار میکنیم... داشت نگاه میکرد .. اونم با دوتا شاخ دراومده...

من که نگاش کردم هل شد... گفت های!!! Hi ... منم با تعجب گفتم: های... بعد تا از اونجا رد شه... بیچاره هی میگفت.. های.. خنده

 فکر کنم از اینکه داشت نگامون میکرد شرمنده شده بود ... حتما پیش خودش فکر کرده بوده ما "لز - نیم" ... داریم یه کارهایی میکنیم..

وای چقدر از دست اون و خودمون و به حالتمون خندیدیدم.. خنده

بعدش فکر کردم خدائیش اگه تو ایران بود... به جای اینکه اون طرف از نگاه کردنش شرمنده بشه.. ما باید بساطمونو جمع میکردیم و میومدیم تو خونه.. عجب دنیاییه.. چشمک

 

 

/ 26 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هاله مامان ارشیا

خواهش میکنم عزیزم[نیشخند]نه بابا من که مثل تو زرنگ نیستم اول باید جواب صد تا کامنت خونده نشده رو بدمم بعد آپ کنم[ناراحت]ماشالله همه هم زود زود آپ میکنن مثل بعضیها [قهقهه] 5 دقیقه برای هر وبلاگی باید وقت بزارم[نیشخند][پلک]

هاله مامان ارشیا

اتفاقا بیشتر اوقات همین کار رو هم میکنم اما کامنتا دو برابر که میشه هیچ شصت نفر جدید دیگه هم اضافه میشن[خنده]البته من خیلی لذت میبرماااا حتی اگه شده از خوابم میزنم تا جواب کامنتای دوستام رو بدم[خجالت]

سحر مامي تنديس

[چشمک]سلام سلام صدتا سلام.[چشمک] کی شما اینهمه پست گذاشتی و من ندیدم.؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟[سوال] خوبین؟خوشین؟چه خبرا؟ های[زبان]پس بند اندازون راه انداخته بودین.[چشمک] بیچاره حتما تا چندروز خوابش نبرده که پی ببره داشتین چیکار میکردین.[نیشخند] ضمنا ممنون از عیادتت.الان خوب شدم.هیچی بابا دستم سر خورد و رفت اون تو البته با سر دیگ.[گریه] الانم خوبم. می بوسمتون.بوس بوس بوس[ماچ][بغل][ماچ][بغل]

سحر مامي تنديس

راستی من از 20 فروردین رژیم گرفته بودم و تا الان 10 کیلو کم کردم. یه دستور رژیم داشتم تو وبلاگ قبلی تندیس هست.میتونی بری از اونجا برداری.ولی الان 1ماهی میشه که از اون رژیم پیروی نمیکنم و یه کمی بیشتر میخورم.ولی خب هنوز جا دارم تا کم کنم.[زبان][نیشخند]

مونا

[خنده][خنده]سلام اره خدایی خیلی جالب بود نه بابا نه این که باباش بازیگره آقا کلاس میذاره خودش هم میگه تا مشهور نشم دوست ندارم جای برم در ضمن عزیزکم مردها رو که میشناسی از سینما زیاد خوشش نمیاد [عینک]البته گفته فیلم درباره الی .. رو نرو تا با هم بریم احتمالاَ منظورش این بوده که سی دی شو بیاریم خونه ببینیم[خنده]

zizi

سلاااااااااااااااااام خاله جون جونم[ماچ] اگه ایران بود تو میتونستی بری کنار اون طرف با قدرت و اشعه نیگاش مو که جای خود داره پوست صورت مامانی رومینا رو لیزر میکرد[نیشخند] مانی جونمو میخوام....دلم واستون تنگیده[ناراحت] راستی کاش تهران بودین....جدای همه دل تنگی ها به وجودتون در اونجا نیاز مبرم دارم[چشمک][عینک]

مامان فرشته ها

سلام خانم خانما ممنون که به ما سر زدی و بابت این مدت هم باید بگم که نبودم و علت اینکه آپ نکرده بودم هم این بود ولی الان دیگه آپم[قلب]

simorgh

http://www.mournfulmothers.blogfa.com/

nazanin

[خنده][خنده][خنده] خیلی جالب بود .اگه ایران بودید به همون دلیلی که گفتید می گرفتنتون![خنده] چقدر پست جدید گذاشتی و من باز هم بی خبر از پرشیایی ها![نیشخند] عکسهای آکواریوم خیلی قشنگ بودن. راستی چقدر مانی جون اذیت میشه برای خواب و مسلما شما هم .ایشالله هر چه زودتر این عادت از سرش بیفته. از آقای برومند هم تشکرم که اینقدر با حوصله جوا بدادن تا کسانی مثل من هم چیزی بیاموزند. شادو سلامت باشید [قلب][ماچ]